نشان ارادت مردم رفسنجان به امام حسین (ع) جهت ترفیع گنبد بهشت
تعداد 483 خشت طلا به ارزش 10,384,500,000 ریال
اطلاعات بیشتر و مشارکت
مشارکت در ساخت صحن و شبستان حضرت زهرا (س)
در جوار بارگاه ملکوتی امام علی (ع)
اطلاعات بیشتر و مشارکت

خلفای معاصر امام کاظم(ع) ارسال به واتس آپ ارسال به تلگرام

از سال ۱۴۸ که امام صادق – علیه‏السلام – به شهادت رسید، دوران امامت حضرت کاظم- علیه‏السلام – آغاز گردید. آن حضرت در این دوران با خلفای یاد شده در زیر معاصر بود:
۱ – منصور دوانیقی (۱۳۶ – ۱۵۸).
۲ – محمد معروف به مهدی (۱۵۸ – ۱۶۹).
۳ – هادی (۱۶۹ – ۱۷۰).
۴ – هارون (۱۷۰ – ۱۹۳).
هنگام رحلت امام صادق – علیه‏السلام – منصور دوانیقی، خلیفه مشهور و ستمگر عباسی، دراوج قدرت و تسلط بود.
منصور کسی بود که برای پایه‏های حکومت خود، انسانهای فراوانی را به قتل رسانید. او در این راه نه تنها شیعیان، بلکه فقها و شخصیتهای بزرگ جهان تسنن را نیز که با او مخالفت می‏ورزیدند، سخت مورد آزار قرار می‏داد، چنانکه‏
«ابوحنیفه» را به جرم اینکه برضد او به پشتیبانی از «ابراهیم» (پسر عبدالله محض، و رهبر قیام ضدّ عباسی در عراق) فتوا داده بود، شلاق زد، و به زندان افکند![۱]
امام کاظم پس از وفات پدر، در سن بیست سالگی با چنین زمامدار ستمگری روبرو گردید که حاکم بلا منازع قلمرو اسلامی به شمار می‏رفت.
منصور وقتی که توسط «محمد بن سلیمان» (فرماندار مدینه) از درگذشت امام صادق آگاه شد، طی نامه‏ای به وی نوشت:
اگر جعفر بن محمد شخصی را جانشین خود قرار داده، او را احضار کن و گردنش را بزن!
طولی نکشید که گزارش فرماندار مدینه به این مضمون به بغداد رسید:
جعفر بن محمد ضمن وصیتنامه رسمی خود، پنج نفر را به عنوان وصی خود برگزیده که عبارتند از:
۱ – خلیفه وقت، منصور دوانیقی!
۲ – محمد بن سلیمان (فرماندار مدینه و خود گزارش دهنده!)
۳ – عبدالله بن جعفر بن محمد (برادر بزرگ امام کاظم)
۴ – موسی بن جعفر – علیه‏السلام –
۵ – حمیده (همسر آن حضرت)
فرماندار در ذیل نامه کسب تکلیف کرده بود که کدام یک از این افراد باید به قتل برساند؟!
منصور که هرگز تصور نمی‏کرد با چنین وضعی روبرو شود، فوق‏العاده خشمگین گردید و فریاد زد: اینها را نمی‏شود کشت!
البته این وصیتنامه امام یک حرکت سیاسی بود؛ زیرا حضرت صادق – علیه‏السلام – قبلاً امام بعدی و جانشین واقعی خود یعنی حضرت کاظم- علیه‏السلام – را به شیعیان خاص و خاندان علوی معرفی کرده بود، ولی از آنجا که از نقشه‏های شوم و خطرناک منصور آگاهی داشت، برای حفظ جان پیشوای هفتم چنین وصیتی نموده بود.


[۱] . عبدالرحمن‏السبوطى، تاریخ‏الخلفأ، بغداد، مکتبهالمثنى، ص ۲۵۹.
مهدی پیشوایی- سیره پیشوایان، ص۴۱۳

یک نظر بدید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*