نشان ارادت مردم رفسنجان به امام حسین (ع) جهت ترفیع گنبد بهشت
تعداد 483 خشت طلا به ارزش 10,384,500,000 ریال
اطلاعات بیشتر و مشارکت
مشارکت در ساخت صحن و شبستان حضرت زهرا (س)
در جوار بارگاه ملکوتی امام علی (ع)
اطلاعات بیشتر و مشارکت

بازخوانی عملیات بیت المقدس ۲ ارسال به واتس آپ ارسال به تلگرام

محدوده زمانی: ۲۵/ ۱۰/۱۳۶۶ الی ۲/۱۱/۱۳۶۶
این عملیات در شمال سلیمانیه، منطقه عمومی ماووت، به همت سپاه پاسداران انجام شد.
رمز عملیات: یا علی ابن ابی طالب
دستاوردها: عملیات بیت‌المقدس ۲ با آزادسازی ارتفاعات مهم ماووت عراق و انهدام و غنیمت گرفتن دهها خودرو نظامی و ادوات جنگی و به هلاکت رساندن بیش از۲۵۰۰ نفر و به اسارت گرفتن ۷۸۵ نفر به پایان رسید.
اهداف عملیات :

مهم ترین اهدافی که در این عملیات دنبال می شد، عبارت بودند از:
– انهدام نیروی دشمن، حداقل بیش از دو لشکر.
– آزاد سازی حدود ۵۴۰۰ کیلومتر مربع از خاک ایران؛ از جمله شهرهای خرمشهر، هویزه و پادگان حمید.
– خارج نمودن شهرهای اهواز، حمیدیه و سوسنگرد از برد توپخانه دشمن.
– تامین مرز بین المللی (حدفاصل پاسگاه طلائیه تا شلمچه).
– آزادسازی جاده اهواز – خرمشهر و خارج شدن جاده اهواز – آبادان از برد توپخانه دشمن.
منطقه عملیات :

منطقه عمومی عملیات بیت المقدس در میان چهار مانع طبیعی محصور است، که از شمال به رودخانه کرخه کور، از جنوب به رودخانه اروند، از شرق به رودخانه کارون و از غرب به هور الهویزه منتهی می شود.
منطقه مزبور به جز جاده نسبتا مرتفع اهواز – خرمشهر، فاقد هر گونه عارضه مهم برای پدافند است. همین امر موجب شد تا زمین منطقه – به دلیل مسطح بودن – برای مانور زرهی مناسب، و برای حرکت نیروهای پیاده – به دلیل در دید و تیر قرار داشتن – نامناسب باشد. نقاط حساس و استراتژیک منطقه شامل بندر و شهر خرمشهر، پادگان حمید، جفیر، جاده آسفالت اهواز – خرمشهر، شهر هویزه و رودخانه های کارون، کرخه کور و اروند بود.
استعداد دشمن :

تا قبل از آغاز عملیات بیت المقدس، استعداد نیروهای دشمن به ترتیب زیر بود:
– لشکر ۶ زرهی؛ از جنوب رودخانه کرخه تا هویزه.
– لشکر ۵ مکانیزه؛ از غرب اهواز تا روستای سید عبود.
– لشکر ۱۱ پیاده از سید عبود تا خرمشهر – تیپ های ۲۲، ۴۸، ۴۴ مامور حفاظت از خرمشهر بودند.
– لشکر ۳ زرهی در شمال خرمشهر.
با شروع عملیات نیز یگان های دیگری از ارتش عراق به منطقه اعزام شدند که در مجموع تمامی یگان هایی که در منطقه درگیری حضور یافتند، عبارت بودند از:
– لشکر ۵ مکانیزه؛ شامل: تیپ های ۲۶ و ۵۵ زرهی و تیپ های ۱۵ و ۲۰ مکانیزه.
– لشکر ۶ زرهی؛ شامل: تیپ های ۱۶ و ۳۰ زرهی و تیپ ۲۵ مکانیزه .
– لشکر ۳ زرهی؛ شامل: تیپ های ۶،۱۲ و ۵۳ زرهی و تیپ ۸ مکانیزه .
– لشکر ۹ زرهی؛ شامل: تیپ های ۳۵ و ۴۳ زرهی و تیپ ۱۴ مکانیزه .
– لشکر ۱۰ زرهی؛ شامل: تیپ های ۱۷ زرهی و ۲۴ مکانیزه .
– لشکر ۱۱ پیاده؛ شامل: سه تیپ سازمان ۴۴، ۴۸ و ۴۹ پیاده و سه تیپ تحت امر ۴۵ ، ۱۱۳ و ۲۲ پیاده.
– لشکر ۱۲ زرهی؛ شامل: تیپ های ۴۶ مکانیزه و ۳۷ زرهی.
– لشکر ۷ پیاده؛ شامل: تیپ های ۱۹ و ۳۹ پیاده.
– تیپ مستقل ۱۰ زرهی.
– تیپ های مستقل ۱۰۹، ۴۱۹، ۴۱۶، ۹۰، ۴۱۷، ۶۰۱، ۶۰۲، ۶۰۵، ۶۰۶، ۴۰۹، ۲۳۸ و ۵۰۱ پیاده.
– تیپ های ۳۱، ۳۲ و ۳۳ نیروی مخصوص.
– تیپ های ۹، ۱۰ و ۲۰ گارد مرزی.
– تعداد ۳۰ گروهان کماندو.
– تعداد ۱۰ قاطع جیش الشعبی (هر قاطع ۴۵۰ نفر).
– گردان تانک مستقل سیف سعد.
– گردان های شناسایی حطین، صلاح الدین، حنین.
– توپخانه دشمن نیز از ۵۳۰ قبضه توپ در انواع مختلف تشکیل شده بود که به طور تقریبی عبارت بود از ۳۰ گردان.
طرح عملیات :

در طراحی عملیات، تهاجم از طریق عبور از رودخانه کارون و پیشروی به سوی مرز بین المللی و سپس آزادسازی شهر خرمشهر مد نظر قرار گرفته و چنین استدلال می شود که حمله به جناح دشمن، که عمدتا به سمت شمال آرایش گرفته بود، عامل موفقیت عملیات است.
هم چنین، شکستن خطوط اولیه دشمن و عبور از رودخانه و گرفتن سرپل در غرب کارون تا جاده آسفالته اهواز – خرمشهر به عنوان اهداف مرحله اول و ادامه پیشروی به سمت مرز و تامین خرمشهر به عنوان اهداف مرحله دوم تعیین شدند.
بر همین اساس، محورهای عملیاتی هر یک از قرارگاه ها به ترتیب زیر مقرر گردید:
۱- محور شمالی؛ قرارگاه قدس (با عبور از رودخانه کرخه).
۲- محور میانی؛ قرارگاه فتح (با عبور از رودخانه کارون و پیشروی به سمت جاده اهواز – خرمشهر).
۳- محور جنوبی؛ قرارگاه نصر (با عبور از کارون و پیشروی به سمت خرمشهر).
شرح عملیات :

در حالی که اشغال خرمشهر توسط عراق به عنوان آخرین و مهم ترین برگ برنده این کشور برای وادار ساختن ایران به شرکت در هر گونه مذاکرات صلح تلقی می شد، آزاد سازی این شهر می توانست سمبل تحمیل اراده سیاسی جمهوری اسلامی بر متجاوز و اثبات برتری نظامی اش باشد.
بر همین اساس، با توجه به این که منطقه عمومی غرب کارون آخرین منطقه مهمی بود که هم چنان در اشغال عراق قرار داشت، از یک سو فرماندهان نظامی ایران برای انجام عملیات در این منطقه اشتراک نظر داشتند، و از سوی دیگر عراق نیز که طراحی عملیات آزادسازی خرمشهر را پس از عملیات فتح المبین قطعی و مسجل می پنداشت، با در نظر گرفتن اهمیت این شهر و جایگاه آن در دفاع از بصره، به ضرورت حفظ این منطقه معتقد بود. از این رو، بلافاصله پس از اتمام عملیات فتح المبین، در حالی که قوای ارتش عراق در منطقه عمومی خرمشهر تقویت می شد، به تمام یگان های تحت امر قرارگاه مرکزی کربلا دستور داده شد تا ضمن بازسازی و تجدید قوا، به شناسایی و طراحی عملیات بپردازند.
سرانجام عملیات بیت المقدس در ۳۰ دقیقه بامداد روز ۱۰ اردیبهشت ۱۳۶۱ با قرائت رمز عملیات بسم الله الرحمن الرحیم . بسم الله القاسم الجبارین، یا علی ابن ابی طالب از سوی فرماندهی آغاز شد.
شهید آیت الله صدوقی و آیت الله مشکینی نیز که در کنار فرماندهان سپاه و ارتش در قرارگاه کربلا حضور داشتند، هر یک به طور جداگانه، پیام هایی را به وسیله بی سیم خطاب به رزمندگان اسلام قرائت کردند.
عملیات بیت المقدس را به چهار دوره زمانی به شرح زیر می توان تقسیم کرد:
مرحله اول : در محور قرارگاه قدس (شمال کرخه کور) به دلیل هوشیاری دشمن و وجود استحکامات متعدد، پیشروی نیروها به سختی امکان پذیر بود و در این میان تنها تیپ های ۴۳ بیت المقدس و ۴۱ ثارالله موفق شدند از مواضع دشمن عبور کرده و منطقه ای در جنوب رودخانه کرخه کور را به عنوان سرپل تصرف کنند. عدم پوشش جناحین این یگان ها باعث شده بود که فشار شدید دشمن برآن ها وارد شود.
در محور قرارگاه فتح، یگان های خودی ضمن عبور از رودخانه به سرعت خود را به جاده اهواز – خرمشهر رسانده و به ایجاد استحکامات و جلوگیری از نقل و انتقالات و تحرکات دشمن در جاده مذکور پرداختند.
در محور قرارگاه نصر، به دلیل تاخیر در حرکت و وجود با تلاق در کنار جاده اهواز – خرمشهر و هم چنین تمرکز دشمن در شمال خرمشهر، نیروهای این قرارگاه نتوانستند به اهداف مورد نظر دست یافته و با قرارگاه فتح الحاق کنند.
الحاق کامل قرارگاه نصر با قرارگاه فتح و هم چنین تصرف اهداف مرحله اول قرارگاه قدس در دستور کار عملیات شب دوم قرار گرفت که با انجام آن تا حدودی اهداف مورد نظر محقق شد، لیکن برخی رخنه ها همچنان باقی بود تا این که سرانجام پس از ۵ روز، جاده اهواز – خرمشهر از کیلومتر ۶۸ تا کیلومتر ۱۰۳ تثبیت و کلیه رخنه ها ترمیم شد.
مرحله دوم: در این مرحله آزاد سازی خرمشهر از دستور کار عملیات خارج و تصمیم گرفته شد که قرارگاه های فتح و نصر از جاده اهواز – خرمشهر به سمت مرز پیشروی کنند و قرارگاه قدس نیز ماموریت یافت تا به صورت محدود برای تصرف سرپل در جنوب کرخه کور اقدام نماید و سپس آن را گسترش دهد.
عملیات در این مرحله در ساعت ۲۲:۳۰ روز ۱۶/۲/۱۳۶۱ آغاز شد. نیروهای قرارگاه فتح در همان ساعات اولیه به جاده مرزی رسیدند. یگان های قرارگاه نصر نیز با اندکی تاخیر و تحمل فشارهای دشمن، به مرز رسیده و با قرارگاه فتح الحاق کردند.
دشمن با مشاهده جهت پیشروی نیروهای ایران به طرف مرز، لشکر های ۵ و ۶ خود را به عقب کشاند. به نظر می رسید این عقب نشینی با دو هدف انجام شده باشد: یکی جلوگیری از محاصره و انهدام این لشکرها، و دیگری تقویت هر چه بیشتر خطوط پدافندی بصره و خرمشهر.
در پی این عقب نشینی که از ساعات اولیه روز ۱۸/۲/۱۳۶۱ آغاز شده بود، نیروهای قرارگاه قدس ضمن تعقیب نیروهای دشمن، تعدادی از آن ها را که از قافله عقب مانده بودند، به اسارت خود درآوردند و در نتیجه جاده اهواز – خرمشهر (تا انتهای جنوب منطقه ای که توسط قرارگاه نصر به عنوان سرپل تصرف شده بود) و نیز مناطقی همچون جفیر، پادگان حمید و هویزه آزاد شدند.
مرحله سوم: در این مرحله، قرارگاه نصر ماموریت یافت تا حرکت خود را به سمت خرمشهر آغاز نماید. نیروهای عمل کننده که متشکل از چهار تیپ مستقل سپاه پاسداران و دو تیپ ارتش بودند، در آخرین ساعات روز ۱۹/۲/۱۳۶۱ عملیات خود را آغاز کردند؛ اما به دلیل هوشیاری دشمن و تمرکز نیرو در خطوط پدافندی اش، نیروهای خودی در انجام ماموریت خود توفیق نیافتند. تکرار این عملیات در روز بعد نیز به شکست انجامید. به همین خاطر تصمیم گرفته شد تا برای انجام عملیات نهایی فرصت بیشتری به یگان ها داده شود. هم چنین مقرر شد دو تیپ المهدی (عج) و امام سجاد (علیه السلام) از قرارگاه فجر نیز در حرکت بعدی استفاده شود.
مرحله چهارم: عملیات از ۱ تا ۴ خرداد ۱۳۶۱:

سرانجام در ساعت ۲۲:۳۰ اول خرداد ۱۳۶۱ تلاش برای آزادی سازی خرمشهر با رمز «بسم الله القاسم الجبارین یا محمد بن عبدالله (علیه السلام)» آغاز شد در برابر تک سریع و غافلگیرانه، نیروهای عراقی دچار وحشت وسرگردانی شدید شدند و نتوانستند واکنش مهمی از خود نشان دهند و ارتباط یگان های دشمن با یکدیگر قطع شد. فرار افسران و درجه داران و سربازان عراقی از منطقه خرمشهر گویای از هم پاشیدگی سازمان یگان های دشمن بود.
در روز دوم خرداد نتیجه پیکار بسیار درخشان بود و قرارگاه کربلا به هدف خود که احاطه کامل خرمشهر بود، رسید. تعداد اسرای عراقی در این روز از ۲۸۳۰ نفر تجاوز کرد و یگان هایی از دشمن که در منطقه بین نهر عرایض و شلمچه مستقر بودند، به میزان زیاد منهدم شدند.
به وجود حضور گسترده هواپیماهای عراقی در آسمان منطقه، عقابان تیزپرواز نیروی هوایی ارتش در پشتیبانی از یکان های رزمنده، در صحنه عملیات بیت المقدس حضوری فعال داشتند و با بمباران پل شناور عراقی ها بر روی شط العرب و مناطق تجمع آنان در آن سوی رودخانه، نقش ارزنده ای در آزاد سازی خرمشهر ایفا کردند.
در اواخر روز دوم خرداد، قرارگاه کربلا پس از بررسی آخرین وضعیت، تصمیم گرفت تا نیروها با ورود به شهر، آنرا از لوث وجود نیروهای عراقی پاک گردانند. و در سه بامداد روز سوم خرداد واحدهایی از رزمندگان ایران به آن سوی رودخانه وارد شدند.
از طرف دیگر جمعی از نیروهای عراقی با استفاده از تاریکی شب و قایق اقدام به فرار کردند که تعدادی از این قایق ها توسط تکاوران نیروی دریایی هدف قرار گرفت و سرنشینان آن ها غرق شدند.
نیروهای عراقی از ساعت سه و پنجاه دقیقه بامداد تا نیم بعد ازظهر روز سوم خرداد از سمت شلمچه ۳ بار اقدام به پاتک کردند و تلاش نمودند تا از طریق جاده شلمچه – خرمشهر حلقه محاصره خرمشهر را بشکنند، اما هر بار با پایداری و مقاومت دلاورانه رزمندگان ایرانی مواجه شدند و با دادن خساراتی عقب نشینی کردند.
در ساعت ۱۱ صبح روز سوم خرداد در حالی که درگیری شدیدی بین قوای ایرانی و نیروهای عراقی در شمال نهر خین جریان داشت و دشمن در فکر شکستن حلقه محاصره خرمشهر بود، رزمندگان ایرانی از جناح غرب و خیابان کشتارگاه وارد شهر شدند. ناحیه گمرک خرمشهر در کنار اروند اندکی مقاومت کرد که آن هم به سرعت در هم شکسته شد.
در ساعت ۱۲ قوای ایران از سمت شمال و شرق وارد شهر شدند و نیروهای متجاوز بعثی که ۲۴ ساعت در محاصره کامل قرار داشتند، راهی جز اسارت یا فرار و یا کشته شدن نداشتند. بدین جهت واحدهای عراقی گروه گروه به اسارت رزمندگان اسلام در آمدند.
در ساعت ۲ بعد از ظهر، خرمشهر به طور کامل آزاد شد و پرچم پر افتخار جمهوری اسلامی ایران برفراز «مسجد جامع» و پل تخریب شده خرمشهر به اهتزاز درآمد.
بدین ترتیب این شهر مقاوم که پس از ۳۵ روز پایداری و مقاومت در ۴ آبان ۱۳۵۹ به اشغال دشمن درآمده بود، پس از ۵۷۸ روز (۱۹ ماه) اسارت، بار دیگر به آغوش گرم میهن اسلامی بازگشت و پیکره پاک آن از لوث وجود متجاوزان تطهیر گردید.
رزمندگان اسلام در اولین اقدام خود پس از آزاد سازی شهر، نماز شکر را در مسجد جامع خرمشهر اقامه کردند. خبر آزاد سازی خرمشهر به سرعت در همه جا طنین افکند و ملت ایران اسلامی را که مدت ها در آرزوی شنیدن چنین خبر مسرت بخشی بودند، غرق در شادی و سرور کرد. مردم به خیابان ها ریختند و با پخش شیرینی به جشن و شادی پرداختند. در پایان آن روز امت شهید پرور ایران با حضور در مساجد، نماز شکر به جای آورده و با فرا رسیدن شب به یمن پیروزی حق بر باطل بر پشت بام ها ندای الله اکبر سردادند.
نتایج :

– طی عملیات بیت المقدس ۵۰۳۸ کیلومتر مربع از اراضی اشغال شده از جمله شهرهای خرمشهر و هویزه و نیز پادگان حمید و جاده اهواز- خرمشهر آزاد شدند. علاوه بر این شهرهای اهواز، حمیدیه و سوسنگرد از تیررس توپخانه دشمن خارج گردیدند. هم چنین ۱۸۰ کیلومتر از خط مرزی تامین شد.
– با فتح خرمشهر، برتری نظامی ایران بر عراق مورد تایید کارشناسان و تحلیل گران نظامی قرار گرفت.
– فتح خرمشهر موجب انفعال ارتش عراق شد؛ به گونه ای که نظامیان عراقی تا مدت زیادی نتوانستند از لاک دفاعی خارج شوند.
– عملیات بیت المقدس موجب شد تا کشورهای عرب منطقه به تقویت مالی و نظامی عراق مبادرت ورزند.
– طی این عملیات حدود نوزده هزار تن از نیروهای دشمن به اسارت درآمده و بالغ بر شانزده هزار تن کشته و زخمی شدند.
میزان انهدام یگان های دشمن
لشگر ۳ زرهی و لشگرهای ۱۱ و ۱۵ پیاده: ۸۰ درصد.
لشگرهای ۹ و ۱۰ زرهی: ۵۰ درصد.
لشگر ۷ پیاده: ۴۰ درصد.
لشگر ۵ مکانیزه و لشگرهای ۶ و ۱۲ زرهی: ۲۰ درصد.
تیپ های ۹، ۱۰ و ۲۰ گارد مرزی: ۱۰۰ درصد.
تیپ ۱۰۹ پیاده: ۶۰ درصد
تیپ های ۶۰۱، ۶۰۲، ۴۱۶، ۴۱۹ پیاده: ۵۰ درصد.
تیپ های ۳۱، ۳۲ و ۳۳ نیروهای مخصوص به میزان زیاد.
برخی از شهدای این عملیات :

شهید اصغر جهانی
تاریخ تولد :۱۵/۴/۱۳۳۹
نام پدر :غلام حسین
تاریخ شهادت : ۲۵/۱۰/۱۳۶۶
محل تولد : /ابرکوه /مهرآباد
طول مدت حیات :۲۷ سال
اصغر در روز پانزدهم تیرماه سال ۱۳۳۹ در روستای مهرآباد ابرکوه به دنیا آمد. در سن ۶ سالگی به آموختن پرداخت و علی‌رغم دوری راه روستا تا ابرکوه دوران راهنمایی و دبیرستان را با موفقیت به پایان رساند.
آخرین مقطع تحصیلی خویش را در شهرستان آباده گذراند و در سال ۱۳۵۸ فارغ‌التحصیل شد و پس از آن به تدریس پرداخت و در راستای این حرفه مقدس فکر و روان خویش را از دریای دانش مطهری و بهشتی و …. سیراب می‌نمود.
جهانی در زمان انقلاب به خیل تظاهرکنندگان پیوست و در نصب و پخش اعلامیه‌های حضرت امام (رحمه الله علیه) حضوری فعال داشت و گاهی اوقات نیز به جوانان قرآن را می‌آموخت.
با آغاز جنگ به میدان رزم شتافت و به مدت ۶ سال و چهارماه درخط مقدم جنگید. در طول سال های حضور در جبهه بارها مجروح شد اما بی آنکه برای بهبود مراجعتی به منزل داشته باشد راه میدان را در پیش گرفت.
سرانجام در روز بیست و پنجم دی ماه سال ۱۳۶۶ در عملیات بیت‌المقدس ۲ در سن ۲۷ سالگی به شهادت رسید.
منبع:الغدیریان/ شماره ۳۱
سخن شهید
نیازمند به خداییم و محتاجان جهاد، یادتان نرود. اگر دنیا می‌خواهید جهاد! آزادی و ناموس می‌خواهید جهاد! و هرچه می‌خواهید در جهاد اکبر است. اکنون بالاترین عمل جهاد و بالاترین مقام نیز متعلق به جهادگران است.
منبع:الغدیریان/ شماره ۳۱
شهید احمد آجرلو

تاریخ تولد :۱۳۳۷
نام پدر :سیف الله
تاریخ شهادت : ۲۵/۱۰/۱۳۶۶
محل تولد :تهران /کرج /-
طول مدت حیات :۲۹
محل شهادت :ماووت عراق
مزار شهید :بهشت زهرا (علیها السلام)- قطعه ۲۶- ردیف ۴
احمد در سال ۱۳۳۷ در ماه مبارک رمضان در خانواده‌ای متدین و مذهبی در حوالی شهرستان کرج چشم به جهان گشود. دوره ابتدایی و دبیرستان را با مو فقیت پشت سر گذاشت. احمد پیش از پیروزی انقلاب فعالیت‌های انقلابی چشمگیری داشت و همواره درصدد مبارزه با رژیم ستم‌شاهی بود.
ازشروع جنگ به عضویت سپاه پاسداران در آمد و تا هنگام شهادت به دلیل شایستگی و کارآیی فراوان در سمت‌های مختلف از جمله فرمانده گردان پادگان، فرماندهی منطقه سپاه در آذربایجان شرقی، فرمانده سپاه پاسداران ناحیه کرج و جانشینی لشگر ۱۰ سید الشهدا (علیه السلام) و… به خدمت پرداخت و سرانجام در عملیات بیت المقدس ۲ به شهادت رسید. روحش شاد و یادش گرامی باد.
منبع:کتاب بی‌کرانه‌ها
آن شهید دلیر
فرمانده یکی از گردانها بود، ما که نمی‌دانستیم، بعد از شهادتش فهمیدیم. یعنی احمد فهمید. می‌گفت: «چرا حتی یک بار به من چیزی نگفت؟» می‌گفت: «خانواده‌اش با چه وضعی دارند زندگی می‌کنند. مانده بود چطوری کمکشان کند که بهشان برنخورد. به آنها گفته بود: «امکاناتی هست که ما باید به همه برادرهایمان در تمام رده‌ها بدهیم ولی از آن جایی که این شهید بزرگوار طبع بلندی داشتند نمی‌خواستند از این امکانات استفاده کنند. در صورتیکه ایشان واجد شرایط هم بودند.» و گفته بود: «این کمک‌ها حق برادرمان است. بودجه ای است که برای این کار گذاشتند و ما … شما فکر نکنید مثلاً تبعیضی قایل شدیم و…» می‌گفت: «وضعشان اسفناک بود. ولی مگر حالا پول را قبول می‌کردند.» سید می‌گفت: «بعد از خانه که آمدیم بیرون، پیشانی احمد خیس عرق بود. توی راه همه‌اش ساکت بود. عاقبت می‌گفت: «ای کاش قبل از شهید شدنش به وضعشان رسیدگی می‌کردم. ای کاش این قدر دیر نمی‌آمدم که …! » سید می‌گفت: «نمی‌دانم احمد آن پول‌ها را از کجا جور کرده بود. حتماً رو انداخته بود به کسی … آن هم آدمی مثل احمد که رو به کسی نمی‌انداخت. حالا قسط‌های آن پو ل را چه جوری می‌خواست برگرداند.» هیچ کس اگر نمی‌دانست من که می‌دانستم وضع احمد چه جوری است. حالا فهمیدیم چرا احمد آن روز توی چادر خلوت کرده بود. وقتی جنازه‌ها را آوردند، دیدم او نیست. کلی گشتیم تاتوی یکی از چادرها پیدایش کردم، نشسته بود وسط چادر و کوله‌ای را گذاشته بود جلویش و همین طور گریه می‌کرد. کوله مال همان شهید بود. احمد با کوله درد دل می‌کرد، ازش معذرت خواهی می‌کرد که چرا دیر فهمیده وضع و حالش این طور بوده. طوری حرف می‌زد که انگار صاحبش آنجا ایستاده و دارد با او صحبت می‌کند و هیچ کس نمی‌دانست، حتی تا بعد از شهادتش هم هیچ کس نفهمید که خود احمد هم با سختی زیاد زندگی می‌کرد و در تمام این مدت حتی یک بار هم اظهار تنگدستی نکرد.
منبع:کتاب بی‌کرانه‌ها
راوی:برادر شهید
جلسه‌ای که برگزار نشد
صندلی حاج احمد خالی مانده بود و ما مانده بودیم حالا با جای خالی او چکار کنیم؟ همه ساکت بودند. یکی زل زده بود به قاب عکس او، یکی به بند پوتینهایش و شاید هم به دستهایش و یکی از پنجره نگاه می‌کرد به حیاط پادگان، و گاهی به آسمان. نمی‌دانم چقدر وقت بود که آنجا نشسته بودیم. اولش اصلاً قرار نبود این هفته جلسه داشته باشیم ولی بی‌آنکه کسی حرفی زده باشد دوباره جمع شده بودند آنجا. انگار نیرویی کشانده بودشان توی آن اتاق. نمی‌دانم شاید به خاطر آن بود که او بی‌خبر رفته بود و ما رفتنش را باور نمی‌کردیم. شاید هم چون آنجا اتاق او بود و… همه به بهانه جلسه آمده بودند و حالا کسی نمی‌خواست جلسه را شروع کند. همیشه حاج احمد خودش جلسه را شروع می‌کرد. بچه‌ها یکی یکی بلند شدند و رفتند اتاقهایشان. دست آخر من ماندم و قاب عکس گل زده حاج احمد و صدای گریه کسی که حاج احمد، حاج احمد می‌کرد و برای کسی مابین گریه‌هایش حرف می‌زد. می‌گفت: «از بین تمام کسانی که باهم آمدند آنجا فقط حاج احمد مانده بود.» می‌گفت: «حاج احمد آخرین حلقه این زنجیر بود و آخرین حلقه زنجیر هم رفته بود.»
منبع:کتاب بی‌کرانه‌ها
راوی:دوست و همرزم شهید
چشم به راه
قرار بود تک کنیم و برگردیم عقب. خبر دادند چند تا جنازه و مجروح جلو مانده که کسی نیست آنها را بیاورد. باید قبل از زدن آفتاب هر طوری بود می‌کشیدیمشان عقب. باید می‌جنبیدیم. می‌رفتیم سراغ بچه‌ها. ولو شده بودند کنار سنگر. خسته‌تر از آن بودند که بتوانند کاری بکنند. ولی نمی‌شد آنها را به امان خدا رها کرد. با هر زور و زحمتی بود، پنج تا برانکارد جور کردم و با بچه‌ها راهی شدیم. وسط راه یک مرتبه چشمم به حاج احمد افتاد. سر برانکار را گرفته بود و تند می‌آمد و چه نفس نفسی هم می‌زد. رفتم جلو، خود خودش بود. گفتم: «باید ببخشید حاج آقا من متوجه نشدم که شما آنجا نشسته‌اید والا نمی‌گفتم …» گفت: «من هم یک نفر مثل تو هستم که دوست دارم برای این بچه‌ها یک کاری کرده باشم. کارخوبی کردی. والا اینها می‌ماندند اینجا، الان کلی آدم برایشان چشم به راهند.
منبع:کتاب بی‌کرانه‌ها
راوی:دوست و همرزم شهید

شهید محمدحسین جوکارقمی

تاریخ تولد :۱۳۴۷
نام پدر :علیرضا
تاریخ شهادت : ۱/۱۱/۱۳۶۶
محل تولد :تهران / تهران
طول مدت حیات :۱۹ سال
محل شهادت :ماووت عراق
مزار شهید :بهشت زهرا (سلام الله علیها ) قطعه ۲۶
شهر تهران در عزای زاده زهرا (سلام الله علیها )، حسین بن علی (علیه السلام ) سیاهپوش بود، صبح تاسوعا صدای گریه محمدحسین خانه علیرضا جوکار را رونقی دیگر بخشید، سالها از آن اتفاق شیرین گذشت و محمدحسین با رسیدن به ۷ سالگی راهی دبستان شد.پایان تحصیل در مقطع دبستان و ورود او به دوره راهنمایی با اوج‌گیری مبارزات انقلابی هموطنانش علیه رژیم ستمشاهی مصادف گشت و او که دلداده عشق حسینی بود.سرباز نهضت خمینی (رحمه الله علیه) شد. انقلاب به پیروزی رسید و هجوم دشمن بعثی به مرزهای ایران اسلامی نهال نوخاسته جمهوری اسلامی را به خطر انداخت و محمدحسین شیدای جهاد شد.کمی سن و جثه کوچک او مانع از حضورش در جبهه بود.اما وی پس از تلاش بسیار موفق به اخذ رضایت والدین و اولیای امور گشته و به جبهه اعزام شد.به این امید که پیام‌آور آزادی برای برادرش رضا که در عملیات والفجر مقدماتی به اسارت بعثیون درآمده بود باشد.رزم در میدان نبرد مانع ادامه تحصیل او نشد و او با تلاش و پشتکار بسیار به تحصیل خود در مجتمع رزمندگان (مستقر در میادین نبرد) ادامه داد.چهار سال حضور مداوم در جبهه از او دلاوری نام‌آور ساخت که حماسه حضورش در عملیاتهای کربلای یک، کربلای چهار، کربلای ۵ و بسیاری از عملیاتهای دیگر جاودانه شد.او که بارها زخم عشق بر جان نشانیده بود، سرانجام در سحرگاهان اولین روز از بهمن ماه سال ۱۳۶۶ پس از شرکت در عملیات بیت‌المقدس ۲ منطقه ماووت عراق را شرمنده خون خویش ساخت و در سن ۱۹ سالگی به آسمان پر گشود و پس از سالها مداحی و نوحه‌خوانی سالار شهیدان حسین بن علی (علیه السلام)، میهمان خوان محبت دولت گردید. روحش شاد
منبع:یادنامه شهید
احرام خون
هنوز چهلم شهدای جمعه خونین مکه نیامده بود، همه بچه‌های رزمنده داغدار جنایت هولناک سعودیها بودند.در این ایام ماتم، خبری دلهای همه را زنده کرد، عملیات در پیش بود، آن روز آفتاب، خسته از تلاش روزانه غروب می‌کرد. بچه‌ها وضو گرفتند و صف نماز تشکیل شد.زمزمه عاشقانه با معبود، ساعتی بعد ستونی از پروانه‌های دلسوخته به سمت خط حرکت کرد.شب عرفه بود و همه حال و هوای عجیبی داشتیم. همه دوست داشتیم به زیارت خانه خدا مشرف شویم اما می‌دانستیم اینجا در طواف وجود اوئیم و برای گرفتن انتقام زوار خانه خانه او می‌رویم.دشمن روی ما دید کامل داشت اما آیه وجعلنا کار خود را کرده بود. به میدان مین رسیدیم برادرهای تخریب‌چی کار را شروع کردند و ما مجالی برای آسودن یافتیم فاصله زیادی راه پیموده و همگی خسته بودیم. یکی از برادرها از فرط خستگی به خواب رفته و در خواب دیده بود رزمنده‌ها پیروز شده و بر فراز ارتفاعات آزاد شده جامه احرام بر تن لبیک می‌گویند.خواب او نفر به نفر نقل شد، حالا همه حس می‌کردند حاجی شده‌اند.ساعتی بعد با رشادت و از جان گذشتگی برادران رزمنده ارتفاعات موردنظر آزاد شد و رزمندگان اسلام یکپارچه با هم ندای لبیک اللهم لبیک سر دادند. آنوقت بود که این ابیات در ذهنم نقش بست :
گفتم ندارم از بر احرام جامه‌ای
گفتن لباس رزم تو باشد قبای دوست
گفتم خطر اگر به رهم بود چون کنم
گفتن بخر به جان تو خطر را برای دوست(۱)
۱- شعر شهید
منبع:یادنامه شهید
بانوی آسمانی
عملیات کربلای ۵ در جریان بود و محمدحسین هم افتخار حضور در صف حماسه‌آفرینان این عملیات را پیدا کرده بود، اما در همان ایام از ناحیه سینه و پهلو به شدت آسیب دیده و در بیمارستان بستری شده بود هربار که به خاطر می‌آورد که این عملیات با نام مقدس حضرت زهرا (علیها السلام) و در شب وفات ایشان آغاز شده و به یاد زخمهای خود می‌افتاد احساس غرور می‌کرد.کسی در درونش می‌گفت که به او نظر شده گویی تقدیر چنین بوده تا او بتواند اندکی از رنج آن وجود پاک را لمس کند.یکی از همان شبها، همان شبهای دردآلود بر روی تخت بیمارستان بانوی دو عالم حضرت صدیقه طاهره (علیها السلام) را در خواب دید.ایشان دست بر جراحات محمدحسین کشیدند و به برکت آن وجود آسمانی دردهای او التیام یافت.گرچه درد فراق هنوز بر جای بود.به خوابی که چندی پیش دیده بود فکر کرد. او را از جبهه به مشهد اعزام کرده بودند و این اولین زیارت امام رضا (علیه السلام) بعد از آن خواب عجیب بود.۲ زیارت دیگر باقی بود تا برات حضور یابد.
منبع:یادنامه شهید
راوی:خانواده شهید
آخرین دیدار
در وانفسای عملیات که از زمین و آسمان آتش می‌بارید شدت خستگی او را به عالم رویا کشاند.سر بر خاکهای خاکریز گذاشت و به خواب رفت.نوری آسمانی را در خواب دید که خطاب به او فرمود:«تو پس از سه بار زیارت حضرت امام رضا (علیه السلام) پیش ما خواهی آمد».چند شب بعد از دیدن آن خواب برای اولین بار به زیارت مشرف شد.هواپیمای c-130 جسم مجروح او را بر گرد مرقد ثامن‌الحجج طواف داد و در یکی از بیمارستانهای مشهد بستری شد.بعد از آنهم دوبار دیگر به درگاه قدسی امام رضا (علیه السلام) طلبیده شد.حالا سه بار زیارت کرده بود.آخرین بار که به مرخصی آمد قصد سفر به مشهد کرد اما به هر دری که زد موفق به پیدا کردن بلیط نشد، دیگر اطمینان داشت که هنگام وفای به عهد رسیده.وقت رفتن رو به اعضای خانواده کرد و با لحنی غریب گفت:«اگر برنگشتم، وصیت‌نامه‌ام لای قرآن است، آن را بردارید».این را گفت و. رفت.رفت و چندی بعد بازگشت اما بر روی دستها.
منبع:یادنامه شهید
نامه شهید
قسم به او، که لقایش را به دنیا و یک لحظه دیدارش را با بهشت و نعمتهایش عوض نخواهم کرد اگر امامم، نه امامم! بلکه رهبرم، نه رهبرم! بلکه صاحب قلبم فرمان نداده بود، و اذنم نمی داد، و اگر فریاد حسین فاطمه (علیها السلام) را نمی‌شنیدم که ندای «هل من ناصر ینصرنی» را تکرار می‌کرد یک لحظه خود را به خطر نمی‌انداختم.
با آنکه خودم را در این مدت از امتحانات بزرگی بدر آوردم ولی با این همه وقتی خودم را با سایر رزمندگان مقایسه می‌کنم، می‌بینم هنوز خامم و هنوز در این کوره انسان‌سازی پخته نشده‌ام تا ناخالصیها پاک شود. خانواده عزیزم : از اینکه دنیا را فدای آخرتتان نموده‌اید، و جنه النعیم را به دنیای ظاهر فریب ارجعیت داده‌اید خوشحالم که حضرت حتی عزوجل شاهد است که این برائتی که نسبت به دنیا پیدا نموده‌ام از شما آموخته ام که «الدنیا سبحن المؤمن و جنه الکافر».
یاران می‌روند نوبت به نوبت
خوشا آندم که نوبت بر من آید
منبع:یادنامه شهید
آخرین دست‌نوشته شهید
۱-گناه را ترک کنید و تقوی را پیشه خود سازید.
۲-برای دنیا ارزش قائل نشده و آن را متاعی اندک بدانید.
۳-دنیا را محل جمع توشه آخرت قرار بده و با آن طوری رفتار کنید که اولیاء الله رفتار کردند.
۴-امام امت را پیشتیبان بوده و به اوامرش با دل و جان عمل نمائید.
۵-بر اهل‌بیت عصمت و خصوصاً خامس آنها گریه فراوان کنید.
۶-یاد شهدا را با رفتن بر سر مزارشان و سرکشی به خانواده‌هایشان زنده بدارید.
۷-در برابر هرگونه مصیبت و بلایی به بزرگان اقتدا کنید.
۸-به اجتماعات اسلامی خصوصاً نماز جمعه اهمیت فوق‌العاده دهید.
۹-فرزندان خود را برای آینده اسلام و ایران تربیت سالم کنید.
۱۰-در صورت امکان ده روز، روزه و یک ماه نماز برایم انجام دهید.
به رضا (برادر اسیر شهید) سلام برسانید، برای کفن و دفن و …. خود را زیاد به مشقت نیاندازید.
والسلام
محمدحسین جوکار ۳/۱۰/۱۳۶۵
منطقه عملیاتی فاو «مدینه الزهرا»
منبع:یادنامه شهید
مناجات شهید
خداوندا، بارالها، ایزدا :
در طواف وجودت، چرخیده‌ام، و اینک در اوان جوانی پروانه‌وار! نه! که دیوانه‌وار خود را فدای تو خواهم کرد، شاید که بتوانم شدت علاقه‌ام را بدین‌وسیله به معرض نمایش تو قرار دهم تا همگان بدانند که نه هفت بار که هفتادبار، نه! که تا زمانیکه این شمع نورافشانی کند بر طوافش خواهم شتافت و تا در راهش نسوزم و پیکرم را در آتش محبتش خاکستر نسازم، از پای نخواهم نشست که جانم را فقط برای سوختن و خاکستر شدن در راهت ای معبود من پرورش داده‌ام چرا که قلبم را در هجران آن عزیزان سوزانده‌ام و اکنون برای سوزاندن پیکر خاکیم خود را در دیار غربت آواره نموده‌ام تا شاید زبانه‌ای از آتش عشق بالم را بسوزاند و به جمع یاران سوخته‌ام ملحق شوم. ای معبود من!
تو خود می‌دانی که اولین روزی که در دنیا چشم گشودم روز عاشورا بود و به محض تولدم اولین کلمه‌ای که به گوشم رسید، فریاد «یا حسین» بود و اولین طعام دنیا با اشک ریخته شده در مصائب سیدالشهدا (علیه السلام) در رگهایم جاری شد پس چطور می‌توانم در مقابل هجوم مشرکان به اسلام و ریخته شدن خون بهترین فرزندان امام زمان سکوت اختیار کنم؟
من غم مهر حسین (علیه السلام) با شیر از مادر گرفتم
روز اول کامدم دستور تا آخر گرفتم ای مقتدر و ای توانای دانا!
ای زاهدان را معین، ای سالکان را مونس، ای عارفان را یاور، و ای عاشقان را معشوق، اگر کسی نداند، تو خوب می‌دانی، اگر کسی نبیند، تو خوب می‌دانی، اگر کسی نشنود، تو خوب می‌شنوی که قلبم، روحم، جانم، زبانم، چشمم و گوشم، و تمام اعضای وجودم را نثار کسی خواهم کرد که همه جن و انس، افلاکیان و خاکیان، سالکان و عارفان و زاهدان و عاشقان همه و همه در رسیدن به یک لحظه وصل او خواب و راحتی را برای خود حرام نموده و لسانشان را به ذکرش مأمور کرده و قلبشان را به حب او اطمینان بخشیده‌اند، او کیست؟! جز مولای اعظم، سیداکرم، هادی اعلم، حضرت غفار و ستار، رزاق و علام، رب الارباب الله جل جلال و عم لواله و عظم شانه.مگر کسی جز او لیاقت این صفات را دارد؟
که بشر فدای او شود کسی که انبیاء فدای او شدند.کسی که رسول خاتم (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیتش، همچون سیدالشهداء قربانی برای او شدن و راه او را به زندگی در زیر استبداد ترجیح دادند.
پس اسماعیل قربان نشد، تا تاریخ تنها حسین (علیه السلام) را در کنار اکبر (علیه السلام) سراغ داشته باشد، آتش ابراهیم را نسوزاند، طناب دار عیسی را نشناخت تا تنها پیکر سیدالنبی،‌ امام مجتبی بعد از شهادت تیرباران شود. کسی به یعقوب سنگ نزد، کسی خاکستر بر سر موسی نریخت، کسی شکمبه شتر را در حال عبادت بر گردن عیسی نیانداخت تا تنها پیامبر خاتم بگوید:«هیچ پیغمبری به اندازه من در امر رسالت اذیت و آزار نشد»، هیچ فرزند پیغمبری برای برپائی آئین جدش جان خود و جوان خود را فدا نکرد و اهل‌بیت خود را در چنگال دشمنان به اسارت نیانداخت تا تنها حسین (علیه السلام) مصباح الهدی و سفینه‌النجاه شود. بسوزان هر طریقی می‌پسندی
که آتش از تو و خاکستر از من
بکش چون صید در خونم بغلتان
تماشا کردن از تو، پرپر از من
«شهید محمدحسین جوکار»
منبع:یادنامه شهید
شعر شهید
هوای دوست
گفتم که مایلم به تماشای روی دوست
گفتن بیا به مرقد و اندر سرای دوست
گفتم چگونه آیم و این راه طی کنم
گفتن، به سر اگر که تو داری هوای دوست
گفتم خطر اگر به رهم بود چون کنم
گفتن بخر بجان تو خطر را برای دوست
گفتم ندارم از بر احرام جامه‌ای
گفتن لباس رزم تو باشد قبای دوست
گفتم که اسماعیل شوم یا که مادرش
گفتن که اسماعیل کجا شد فدای دوست
گفتم کجا چو هاجر مضطر دوان شوم
گفتن که دشت مروه و کوهت صفای دوست
گفتم که نیمه جان مرا کس نمی‌خرد
گفتن رضای خود تو بده بر رضای دوست
گفتم که یار، وعده نمود و وفا نکرد
گفتن وفا نما تو سپس ببین، وفای دوست
گفتم خضاب با چه کنم ای عزیز من
گفتن که خون تو همچون حنای دوست
گفتم کجاست بیت حکیم و دوای عشق
گفتن که هست حکیم تو در کربلای دوست
گفتم بگو «حسین» چه کند تا رسد به دوست
گفتن که جان و دل بنماید فدای دوست
۲/۵/۱۳۶۶
منبع:یادنامه شهید
اشعاری در وصف شهید
«چراغ آسمان»
میان عاشقان، عاشقترین بود
چراغ آسمان ، مهر زمین بود
چو باغ نوبهاران، عنبرآمیز
چو گلبانگ هزاران دلنشین بود
زلال جاری ایمان و ایثار
بلور ناب اخلاص و یقین بود
ز مغز استخوان شعله برخاست
که داغ جانگدازش آتشین بود
عنان گریه از دستم چنان رفت
که جوی دیده‌ام دریانشین بود
ببار ای دیده خون دل به دامن
بنال ای دل که تقدیر این چنین بود
حسینش نام و عشق کربلا داشت
دلش با شور عاشورا عجین بود
نجابت، سادگی، پاکی، صداقت
به بحر هستی‌اش موج‌آفرین بود
«کویر از داغ» اگر غمنامه‌ای خواند
مکن غیبش که حرف دل همین بود
«غلامرضا محمدی (کویر) تقدیم به شهید محمدحسین جوکار»
منبع:یادنامه شهید
وصیت‌نامه
گزیده‌ای از وصیت‌نامه‌های شهید ….
ای مردم تقوا پیشه کنید، تقوی پیشه کنید که بهشت را به بهانه، نه به من می‌دهند، نه به شما، دنیا محل خوش‌گذرانی نیست که اگر خطبه همام را درک کنیم باید خون گریه کنیم، اگر دعای کمیل علی (علیه السلام) را درک کنیم باید خنده را بر خود حرام کنیم، دنیا محل گریه بر مصائب اهل‌بیت (علیه السلام) است و محل اشک ریختن بر داغ دل سیدالشهدا(علیه السلام) است.
خنده‌کنان می‌رود روز جزا در بهشت
آنکه به دنیا کند گریه برای حسین
وقت تنگ است و فردا دیر، هرلحظه می‌گذرد یک قدم به خانه قبر نزدیک‌ می‌شویم آیا فکر کرده‌ایم که وقتی منادی ندا می‌دهد که «وامتازوالیوم ایها المجرمون» چه خواهیم کرد مگر نمی‌دانیم که گناهکار را در نشستن بر سفره اهل‌بیت راهی نیست مگر فویل للمصلین را نخوانده‌ای، چرا به هفده رکعت نماز و سی روز، روزه و….خود مغرور هستیم ……
ای وای بر کسانیکه ندانسته فکر می‌کنند بهشت، مطلوب اصلی جوانان جانباز جبهه‌هاست و چه بدبختند غافلانی که می‌انگارند چند روز عسل و شیر و شراب و کاخهای بلورین و حور و ملک منتهای مقصود انصار حسین بن علی (علیه السلام) بوده و هست چه بیچاره و نافهمند ….که آخرین آرزوی هم رکابان حضرت صاحب‌العصر (عج) را مسائل و امکانات مادی جهان آخرت می‌دانند.نه! هرگز چنین نیست، هیهات! هیهات! از شیرانی که به فکر این چیزهای اندک باشند…. اینها عارف نیز نشده‌اند چه رسد به اینکه عاشق شده باشند.اینها نمی‌توانند بفهمند که هم جواری با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه اطهار (علیه السلام) و در معیت سیدالشهدا (علیه السلام) قرار گرفتن چه حال و خطی دارد.اینها نمی‌توانند بفهمند که چرا امام عزیز می‌فرمایند:«دست و بازوی شما رزمندگان را می‌بوسم و بر این بوسه افتخار می‌کنم».آری! این دنیاست که اینها را کور کرده،‌ این دوستی دنیاست که نمی‌گذارد برکت دعا و مناجات سحرهای شهدا را درک کنند…. مگر نمی‌دانید که اموال و مقام و پست اجتماعی همه رفتنی است، چرا که اگر رفتنی نبود از گذشتگان به ما نمی‌رسید، پس بیائیم همه چیز را برای آبادکردن خانه تاریک قبرمان بکار بندیم که اگر چنین نکنیم جزء خاسرین خواهیم بود.دنیا بداند که ما پروانگان گرد دوست، قطره‌ای از خون سرخمان را به جز بر رضای دوست بر زمین نخواهیم ریخت و چون رضای دوست در این است،‌ حاضریم سرمان را نیز به تیغ بلا بسپاریم.
گر برود جان ما در طلب وصل دوست
عیب نباشد که دوست، دوست تر از جان ماست
…چند کلامی نیز با دوستان همرزم و همکلاس و همه عزیزان دارم که معروض می‌دارم: ….برادران و خواهرانم: اطاعت از حضرت امام و بهتر بگویم ولایت فقیه اطاعت از خداست. مبادا، فرمایشات ایشان را ساده انگارید و خدای ناکرده به اوامرش جامع عمل نپوشانید که او (روحی له الفداء) سخنی را از خود ندارد و هرچه می‌گوید، سخن اسلام و امام زمان (عج) هست. مبادا،‌ روزی بیایید که امام تنها بماند…. اگر با او باشید و مطیع او شوید، که هستید، فرزندانتان در آینده با سرافرازی در جهان زندگی خواهند کرد و مدام بر داشتن، چنین نیاکانی افتخار خواهند کرد.
…۱-از زمانی که خبر شهادت مرا به شما می‌دهند تا پایان آخرین مراسم راضی نیستم که کسی برای من آنطور گریه کند که نامحرمان صدایش را بشنوند و دشمنان طعنه زنند.
۲-صبر را، صبر را، صبر را همچون در فراغ برادرم رضا نصب العین خود قرار دهید و به زینب کبری (علیها السلام) اقتدا نمائید.
۳-اگر جنازه‌ام نیامد حتماً به شهادت رسیده ام و زیاد به اسارت بنده فکر نکنید. ۴-دوست دارم از لحاظ صبر در مقابل مشکلات نیز موجب افتخار من در مقابل حضرت جل و علا باشید. ۵-اگر جنازه‌ام آمد ابتدا آن را در مسجد ببرید و بعد از چند ساعت آن را تشییع کنید.
۶-نمی‌خواهم، مردان در پیشاپیش جنازه‌ام زیر بغل پدرم را بگیرند که او را مردی صبور می‌دانم.
۷-می‌خواهم که در پیشاپیش جنازه استوار و متین و راست قامت و صبور حرکت کنند و خدا را از دادن چنین نعمتی به او شکرگزارد.
۸-می‌خواهم به جای آنکه زنان به مادر و خواهرانم تسلی دهند آنها زنان را به صبر و سکوت دعوت کنند. ۹- بسیار دوست دارم که چون راهپیمائی‌ها، در مراسم تشییع‌ام با شعار همراه باشد و در جلو مادر و خواهرانم بدون گریه‌های بلند حرکت نمایند.
۱۰-در بهشت زهرا نیز نمی‌خواهم برای دیدن بدن من کسی از زنان بدنش به بدن نامحرمی برخورد کند و باید برای مادر و خواهرانم مردان راه باز نمایند.
۱۱-مستحبات را حتی الامکان در بخاک‌سپاری پیکرم انجام داده و در صورت امکان تلقینات را به یکی از علماء محول نمائید.
۱۲-اگر سرم سالم بود پیشانی‌بندی که یا سیدالشهداء بر روی آن نوشته شده و کنار گذاشته‌ام را بر پیشانی من ببندید و بازوبند یا فاطمه (سلام الله علیها ) ادرکنی را بر بازویم ببندید، و دستمال گریه‌ام را نیز در کنار صورتم در قبر قرار دهید و خاکی از تربت حسین (علیه السلام ) را اگر تهیه نمودید برایم بگذارید.
۱۳-اگر توانستید کسی از خودتان مرا دفن کند (یعنی اگر توانستید گورکن خاک نکند).
۱۴-وقتی می‌خواستید تنهایم بگذارید برای راحتی در قبرم دعا نمائید.
۱۵-نماز شب اول قبر را اگر توانستید برایم بخوانید.
۱۶-به دنیا اعتنا نکنید که او برای مؤمنین پشیزی ارزش ندارد و ارزش دنیا تنها به کسب معنویات و برگرفتن توشه راه است و لا غیر.
۱۷-گناه قلب را سیاه، قبر را تنگ و موجب خجالت در آخرت می‌شود. پس عالم را محضر خدا بدانید که او بهترین نظاره کننده است.
۱۸-به برپایی نماز خصوصاً جماعت و واجبات و محرمات نماز واقف بوده و نماز اول وقت را ترک نکنید. ۱۹-اگر در برگزاری مراسم با تلاش شما باز نقصی دیدید بدانید او اینطور خواسته و چون او اینطور خواسته من نیز اینطور می‌خواهم.
۲۰-احتیاطاً ده روز، روزه گرفته و ده روز نماز شکسته و ده روز نماز درست برایم بخوانید مقدار پول کمی که دارم در قرض الحسنه‌ها قرار دهید تا کسانیکه احتیاج دارند از آن استفاده کنند.
۲۱-امام را، امام را، امام و روحانیت و رزمندگان را تنها نگذارید.
«والسلام علی من اتبع الهدی»
«عبدالضعیف محمدحسین جوکار».
منبع:یادنامه شهید

شهید سیدحسن رضوی

تاریخ تولد :۴/آبان/۱۳۴۴
نام پدر :مرتضی
تاریخ شهادت : ۲۲/دی/۱۳۶۶
محل تولد :گیلان /رشت
طول مدت حیات :۲۲
محل شهادت :ماووت عراق
مزار شهید :بهشت‌زهرا (علیها السلام) قطعه ۴۰ ردیف ۳۱ شماره ۲۱
در روز چهارم آبان ماه سال ۱۳۴۴ سید حسن فرزند سید مرتضی در شهرستان رشت در آغوش گرم خانواده پا به عرصه هستی نهاد و تحصیلات ابتدایی را به پایان رساند در سنین نوجوانی در سالهای پر التهاب انقلاب شاهد قیام عدالت‌طلب و ظلم ستیزه‌اش آموختگان بود. سید حسن نیز همصدا با همکلاسی‌های خود به سیل خروشان انقلاب پیوست و در فعالیتهای انقلابی شرکت کرد تعلیمات پاک مذهبی از او جوانی متقی و شجاع ساخته بود پس از پیروزی انقلاب اسلامی وی که موفق به اخذ مدرک دیپلم شده بود و به خیل سبزپوشان سرافراز سپاه پیوست و با شروع جنگ تحمیلی به سوی جبهه‌های نور شتافت و در چندین عملیات از جمله کربلای ۵ و بیت‌المقدس ۲ شرکت کرد. رضوی سرانجام در تاریخ ۲۲/۱۰/۱۳۶۶ در جریان عملیات بیت‌المقدس ۲ به عنوان معاون فرماندهی تخریب در خاک ماووت عراق در سن ۲۲ سالگی بر اثر اصابت ترکش خمپاره به ناحیه سر به شهادت رسید و این گونه سردار رشید اسلامی غریبانه قدم در دیار نامکشوف راز نهاد و به آسمان‌ها پرواز کرد مزار پاک او در بهشت‌زهرا قطعه ۴۰ ردیف ۳۱ شماره ۲۱ قرار دارد.
منبع:پرونده در پایگاه حمزه اسلامشهر
شهید داوود بهادری

تاریخ تولد :۱/۱/۱۳۳۹
نام پدر :ابراهیم
تاریخ شهادت : ۲۷/دی/۱۳۶۶
محل تولد :تهران / اشتهارد
طول مدت حیات :۲۷ سال
محل شهادت :ماووت
بهادری در سال ۱۳۳۹ در شهر اشتهارد در خانواده‌ای مذهبی به دنیا آمد و تحصیلات خود را در همان شهرستان گذراند و در آموزش و پرورش مشغول خدمت شد. وی چندین مرحله به جبهه‌های حق علیه باطل رفت و بارها مورد اصابت گلوله‌های خصم قرار گرفت. بهادری سرانجام در ۲۷ دی ماه ۱۳۶۶ در منطقه ماووت در سن ۲۷ سالگی به درجه رفیع شهادت نایل آمد.
منبع:کتاب یادیادآوران
شهید سعید نظرلی

تاریخ تولد :۱۷/اردیبهشت/۱۳۴۱
نام پدر :محمدعلی
تاریخ شهادت : ۲۷/دی/۱۳۶۶
محل تولد :تهران /رباط کریم
طول مدت حیات :۲۵ سال
سعید نظرلی درتاریخ ۱۷/۱۲/۱۳۴۱ خانواده‌ای مذهبی به دنیا آمد و تحصیلات خود را در همان منطقه به پایان رساند. او در دوران کودکی پدرش را از دست داد. وی بعد از تحصیلات متوسطه به خدمت سربازی اعزام شد و در سال ۱۳۶۶ به عنوان مربی تربیتی کارش را آغاز نمود. در این دوران چندین مرحله به جبهه اعزام و سرانجام در تاریخ ۲۷/۱۰/۱۳۶۶ در سن ۲۵ سالگی به درجه رفیع شهادت نایل آمد.
منبع:کتاب یادیاران
وصیت‌نامه
از تمام انبیا محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و از تمام رهبران علی (علیه السلام) را و از تمام مجاهدان حسین (علیه السلام) را و از تمام قصه‌ها قیام را و از تمام کتابها قرآن را برگزیده‌ام. خدایا چنانمان بدار که در لیله‌القدر حیات خویش، خواب نباشم و چنان آتشی به روحمان انداز که تا معراج برسیم
منبع:کتاب یادیاران
شهید عباس اصلانی

تاریخ تولد :۱۵/۱۲/۱۳۴۶
تاریخ شهادت : ۲/۱۱/۱۳۶۶
محل تولد :آذربایجان‌شرقی / اهر
طول مدت حیات :۲۰ سال
محل شهادت :ماووت
مزار شهید :مفقودالجسد
در تاریخ پانزدهم اسفند ۱۳۴۶ در شهرستان اهر فرزندی پا به عرصه‌ی گیتی نهاد که بر مبنای اعتقادات خانواده و با الهام از مکتب سرخ عاشورا نام عباس را برای او برگزیدند. او دوران کودکی را در دامن پدری زحمتکش و مادری پارسا و مؤمنه گذراند و قبل از ورود به مدرسه در حسینیه‌ی جوانان مسجد امام رضا که تعدادی از شخصیت‌های علمی و مذهبی شهر در آن به فعالیت می‌پرداختند، به آموزش قرآن مجید مشغول شد.
عباس در این دوران به یادگیری ورزش‌های رزمی می‌پرداخت و علاقه‌ی زیادی به درس خواندن داشت و برای ورود به مدرسه لحظه‌شماری می‌کرد تا این که در سال ۱۳۵۲ در مدرسه‌ی ابتدایی آیت‌الله کاشانی شروع به تحصیل نمود و هم‌زمان در حسینیه‌ی جوانان مسجد امام رضا عضویت یافت.
عباس به کتاب خواندن علاقه‌ی خاصی داشت و اوقات فراغتش همیشه به مطالعه‌ی کتاب‌های علمی و مذهبی می‌گذشت تا این‌که به اصرار او در منزل، کتابخانه‌ی کوچکی درست کردند. پایان دوران ابتدایی عباس هم‌زمان با دوران انقلاب اسلامی بود. او نیز با اصرار زیاد همراه پدر و دیگر دوستانش در تظاهرات حضور می‌یافت و بعد از پیروزی انقلاب نیز عضو فعال بسیج بود.
در سال ۱۳۵۷ عباس تحصیلات دوره‌ی راهنمایی را در مدرسه‌ی راهنمایی رافضی آغاز نمود. او عضو انجمن اسلامی مدرسه بود و تابستان‌ها نیز دوره‌های آموزشی مختلفی مانند تزریقات و پانسمان و عکاسی و … را سپری می‌کرد. عباس دوران دبیرستان خود را در دبیرستان آیت‌الله مدرس گذراند و همیشه جزو شاگردان ممتاز دبیرستان بود.
وی بعد از اخذ دیپلم به طور هم‌زمان در دو رشته‌ی دبیری الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تربیت معلم تبریز و علوم سیاسی دانشگاه تهران پذیرفته شد ولی به علت علاقه‌ی زیادی که به شغل دبیری الهیات داشت، در این رشته مشغول به تحصیل شد. هم‌زمان با ورود عباس به مرکز تربیت معلم، جنگ تحمیلی عراق علیه ایران نیز آغاز شده بود و عباس نیز اشتیاق زیادی برای حضور در جبهه و دفاع از تمامیت ارضی کشور داشت. تا این که در اواخر سال ۱۳۶۵ بعد از چند ماه آموزش نظامی به جبهه‌های نبرد اعزام شد. عباس به قصد صید شهادت می‌رفت و جز دیدار یار هوسی در سر نمی‌پروراند.
او در سمت آرپی‌جی‌زن در گردان امام حسین (علیه السلام) – گروهان علی‌اکبر – بعد از یک سال حضور در جبهه‌های حق در عملیات بیت‌المقدس دو در منطقه‌ی ماووت در تاریخ دوم بهمن‌ماه ۱۳۶۶ بعد از نبردی عاشقانه در سنّ ۲۰ سالگی به لقای معشوق نایل آمد و پیکر پاکش مفقود شد.
منبع:کتاب آموزگاران شهادت جلد۲ صفحه ۴۷
وصیت نامه
« خدایا من به خاطر رضای تو و کمک به دین تو لبیک به ندای “‌هل من ناصر ینصرنی ” رهبر انقلاب اسلامی گفته و عازم جبهه‌های نبرد حق علیه باطل می‌شوم و از تو مدد می‌خواهم.
خدایا! قدم‌هایمان را استوار و نیّتمان را خالص بگردان. »
منبع:کتاب آموزگاران شهادت جلد۲ صفحه ۴۹
شهید محمود کرمی مجومود

تاریخ تولد :۱۳۴۵
تاریخ شهادت : ۲/۱۱/۱۳۶۶
محل تولد :تهران /تهران
طول مدت حیات :۲۱ سال
محل شهادت :ماووت عراق
محمود در سال ۱۳۴۵ در شهر تهران دیده به جهان هستی گشود. ۵ ساله بود که به شرکت جعفرآبادی شهرری مهاجرت کرد. آموختن علم را همانند کودکان آن دیار آغاز کرد و تا اخذ مدرک سیکل در باقرآباد درس خواند. رشته‌ی ورزشی او دو و میدانی بود و همیشه جزو نفرات برتر مسابقه بود. محمود در زمان قیام ملت مسلمان ایران، عاشقانه در جمع یاران امام (رحمه الله علیه) قرار گرفت. وی از مؤسّسان پایگاه بسیج مسجد ۱۲ امام بود. در سنّ ۱۶ سالگی عازم میدان رزم شد و در بازگشت، در حوزه‌ی علمیه‌ی امیرالمؤمنین (علیه السلام) شهرری ثبت‌نام نمود.
کرمی چندی بعد همراه تیپ ۱۰ سیدالشهدا (علیه السلام)، گردان علی‌اصغر (علیه السلام) در عملیات والفجر ۲ حضور یافت؛ سپس در عملیات خیبر حماسه‌ای باشکوه آفرید. آن‌گاه به تهران رفت و در کارخانه‌ای استخدام شد.
سال ۱۳۶۴ او را به عنوان بسیجی نمونه انتخاب کردند تا این‌که بار دیگر به عنوان مسئول قبضه‌ی ۱۲۰ از لشکر ۱۰ سیدالشهدا (علیه السلام ) به ام‌الرصاص اعزام گردید و مدتی بعد در عملیات والفجر ۸ در فاو بر اثر استنشاق گازهای شیمیایی در تهران بستری شد. هنوز از این جراحت بهبود نیافته بود که به فکه رفت و آن‌جا از ناحیه‌ی کمر مجروح گردید؛ این بار به بیمارستان اصفهان انتقال پیدا کرد.
محمود در عملیات‌های بسیاری حماسه آفرید تا این‌که تصمیم گرفت در اداره‌ی مخابرات قسمت اداره‌ی کل پشتیبانی فنی و عملیات شبکه‌ی کابل مشغول خدمت شد.
عملیات بیت‌المقدس ۲ آخرین حماسه‌ی ماندگار او در ماووت عراق است. محمد در سنّ ۲۱ سالگی در ظهر روز دوم بهمن‌ماه سال ۱۳۶۶ بر اثر اصابت ترکش خمپاره، جان به جان آفرین تسلیم کرد.
منبع:کتاب منظومه‌ی ملکوت جلد۱ صفحه ۳۱۱
وصیت‌نامه
خدایا این توفیق را به من عطا کن که پاک از این دنیا بروم و تا مرا نیامرزیده‌ای، از این دنیا مبر؛ و آن لحظه‌ی آخر، زبانی به من بده که آن جمله‌ای که علی (علیه السلام) بر زبان جاری کرد، من هم بر زبانم جاری کنم که: « به خدای کعبه رستگار شدم. » و به خدا قسم جز این چیز دیگری نیست!
پدر و مادر عزیزم! به خدا قسم دوستتان دارم. می‌دانم که دوست داشتید مرا در لباس دامادی ببینید. وای از‌ آن موقعی که به جبهه آمدم و لباس رزم به تن کردم؛ آن‌قدر خوشحال بودم که گویا لباس دامادی بر تن دارم و لباس رزم من، لباس دامادی بود!
همه‌ی آنان که مرا به نحوی می‌شناختید و حتی یک بار با من برخورد داشتید، ان‌شاالله که مرا ببخشید و حلال کنید تا خداوند هم مرا ببخشد.
منبع:کتاب منظومه‌ی ملکوت جلد۱ صفحه ۳۱۳

شهید یوسف پیرایش

تاریخ تولد :۵/۵/۱۳۴۷
تاریخ شهادت : ۳۰/۱۰/۱۳۶۶
محل تولد :آذربایجان‌شرقی /سراب
طول مدت حیات :۱۹ سال
محل شهادت :ماووت
پنجم مرداد ۱۳۴۷ هنوز هم آن دقایق شیرینی را که صدای گریه‌ی تو فضای اتاق ساده و صمیمی خانواده‌ی پیرایش را پر کرد، خوب به یاد دارد. زندگی تو در جمع خانواده‌ای کارگر و زحمتکش آغاز شد. اگر خوب خاطرات مدرسه‌ی ابتدایی امام خمینی سراب را بکاوی، هنوز هم پسرک درس‌خوانی را که وجودش غرق مهر و صفا بود، به یاد دارد.
پسرکی را که همراه با تحصیل در امر معاش و گذران زندگی کمک‌حال خانواده بود. بعد از اتمام دوره‌ی ابتدایی، مدرسه‌ی راهنمایی سراب میزبان تو شد. در این مقطع از تحصیل هم همیشه جزو شاگردان ممتاز بودی.
نوجوانی عاشق کتاب و اهل مطالعه که اوقات فراغتش به خلوت با کتاب‌های ادبی و شعر و نوشته‌های شهید مطهری و دستغیب سپری می‌شد. بعد از پیروزی انقلاب مسجد خانه‌ی دوم تو شد. از این که به بسیجیان پیوسته بودی، به خود می‌بالیدی و با شوق در فعالیت‌های فرهنگی و مذهبی مسجد حضور می‌یافتی.
عامل به نماز اول وقت بودی و پرهیز از دروغ و ریاکاری را توصیه می‌کردی. همه دوستت داشتند و تو به همه احترام می‌گذاشتی و خدمت به پدر و مادر را عبادت می‌دانستی. چه قدر شیفته‌ی آموختن بودی، آموزگاری در باورهای سبز تو شغل نبود، رسالت بود، عشق بود، تکلیف بود و تو معتقد بودی که از این راه بهتر می‌توانی دین فرهنگی خود را به جامعه ادا کنی.
شوق تو به خدمت در سال ۱۳۶۳ تو را به مرکز تربیت معلم علامه طباطبایی کشاند. چه قدر نقشه کشیده بودی برای چگونه درس دادن، اما شوق جهاد در راه خدا بعد از شروع جنگ تحمیلی، تکلیف بزرگ‌تری را بر دوش تو نهاده بود و تو که همیشه‌ی خدا، دلت برای خدمت در راه معشوق پر می‌زد، در مهرماه سال ۱۳۶۶ از طریق بسیج سپاه‌پاسداران انقلاب اسلامی با لباسی به رنگ تواضع عازم جبهه‌های نبرد گشتی و عملیات بیت‌المقدس دو، میزبان حضورت شد. وقتی ۱۹ ساله بودی و تاریخ سی‌ام دی‌ماه ۱۳۶۶ بهانه‌ای شد برای پریدن تو تا اوج.
منبع:کتاب آموزگاران شهادت جلد۲ صفحه ۱۰۵
شهید محمد جوانشیر

تاریخ تولد :۷/۱/۱۳۴۳
تاریخ شهادت : ۱۳۶۶
محل تولد :آذربایجان‌شرقی /مرند /پیراسحق
طول مدت حیات :۲۳ سال
محل شهادت :ماووت
مزار شهید :مفقودالجسد
در بهار سال ۱۳۴۳ در حالی که همه جا غرق در گل و شکوفه بود، در خانواده‌ای کشاورز دیده به جهان گشود. نامش را محمد نهادند. کودکی بیش نبود که برای آموختن قرآن راهی مسجد روستا شد.
وی دوره‌ی ابتدایی و راهنمایی را در روستای پیراسحق مرند گذراند و در سال ۶۱ وارد دبیرستان شاملوی مرند شد. خوب درس می‌خواند، به ورزش علاقه داشت و درعین حال در کار کشاورزی، مددرسان پدر بود و در کارهای درسی به برادران کوچک‌تر از خود کمک می‌کرد.
جایی نبود که وجود او لازم باشد و محمد حضور نیابد. با شوق و شوری فراوان به دیگران خدمت می‌کرد و کمک به دیگران، وجود مهربانش را غرق رضایت می‌نمود. بعد از اخذ مدرک دیپلم در مرکز تربیت معلم مشغول تحصیل شد و هم‌زمان به تدریس پرداخت.
او شمعی بود که می‌سوخت تا در پرتو آن تاریکی جهل و نادانی را از وجود مستعد دانش‌آموزان بزداید و آنان را با گرمی و روشنایی دانش و نور ایمان آشنا سازد.
در سال ۱۳۶۶ محمد بنا به احساس وظیفه‌ی شرعی و اطاعت از امر امام (رحمه الله علیه) از طرف بسیج مرند عازم جبهه شد و بعد از توفیق چهار ماه حضور در جبهه به عنوان آرپی‌جی‌زن در لشکر ۳۱ عاشورا در عملیات بیت‌المقدس دو در سنّ ۲۳ سالگی جاویدالاثر گشت.
منبع:کتاب آموزگاران شهادت جلد ۲ صفحه ۱۲۳
شهید داود بهرامی

تاریخ تولد :۱۳۴۴
تاریخ شهادت : ۱۳۶۶
محل تولد :همدان /ملایر
طول مدت حیات :۲۲ سال
داوود در سال ۱۳۴۴ در شهرستان ملایر دیده به دنیای خاکی گشود. او کودکی پاک بود که تحت تربیت عالمانه‌ی پدر، فردی متّقی و متدیّن گشت.
۷ ساله بود که به مدرسه رفت تا توشه‌ای از علم روز بردارد. سال ۱۳۶۶ با اتمام تحصیلات دانشگاهی به استخدام اداره‌ی آموزش و پرورش درآمد. بهرامی در زمان تحصیل بارها در میدان رزم حضور یافت. اوقات فراغت را نیز با هنر خوشنویسی و نوشتن مطالب جذاب سپری می‌کرد. البته عضو انجمن خوشنویسان نیز بود و در هنر خوشنویسی رتبه‌ی ممتاز داشت.
سال ۱۳۶۶ زمانی‌که فقط ۲۲ سال داشت، در عملیات بیت‌المقدس ۲ زیباترین خط، خط سرخ شهادت را با خون خود نوشت و در بی‌کران آسمان مأوا گزید.
منبع:نشریه پلاک تیر۸۰
شهید حسن صابری

تاریخ تولد :۱۳۴۹
نام پدر :نصیر
تاریخ شهادت : ۱/بهمن/۱۳۶۶
محل تولد :تهران /تهران
طول مدت حیات :۱۷ سال
محل شهادت :ماووت عراق
مزار شهید :بهشت زهرا (علیها السلام)‌ قطعه ۴۰
سال ۱۳۴۹ بود که حسن چشمان زیبایش را به روی مادر گشود دوران کودکی را در میان هیاهوی غریب مردم تهران سپری کرد و در خردسالی با کلام وحی آشنا گشت و اقامه نماز را در همین دوران آغاز نمود، حسن تحصیلاتش را تا اخذ مدرک دیپلم ریاضی با موفقیت به پایان رساند. سپس به عنوان بسیجی همراه سربازان سپاه خمینی ۵ ماه در کردستان به مبارزه پرداخت. اقامه نماز جماعت، حضور در مراسم دعای کمیل و یادبود شهدا از جمله اقدامات او بود. صابری در عملیات های کربلای۵ و بیت المقدس ۲ و عملیات های منطقه کردستان(۱۵/۲/۱۳۶۵) فعالانه حضور یافت. او بیش از ۱۵ ماه در جبهه جنگید و برای مدتی درگردان عمار لشگر۲۷ محمد رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) قرارگرفت. صابری سرانجام در سمت بی سیم چی گردان در عملیات بیت المقدس ۲ در منطقه ماووت عراق عاشقانه به دیار جاوید شتافت. روز اول بهمن ماه سال ۱۳۶۶ روز پیروزی خون بود روزی که حسن درسن ۱۷ سالگی به آسمان شهادت پر کشید و عرش الهی را بهترین ماوای خود قرار داد. پیکرپاکش را در بهشت زهرا (علیها السلام) به خاک سپردند. سالها دو برادرش عباس و حسین راه او را ادامه دادند و در تفحص پیکر شهدا به شهادت رسیدند.
منبع:دردنوشان بلا
پیرو راه حق
حسن سه سال بیشتر نداشت، اما از همان زمان شیفته سیرت امیرمومنان (علیه السلام) و خداوند متعال بود. یکباروقتی به خانه رسیدم ،صدای او را شنیدم که می گفت:ای خدا، ای خدا با تعجب در را باز کردم حسن روی سجاده نشسته بود و دست هایش را به آسمان گرفته بود و می گفت:«ای خدا، ای خدا». پرسیدم:«حسن جان چه کار می کنی؟» نگاهی کرد و گفت:«نماز می خوانم و بی اعتنا به حضور من دوباره نیایش خود را از سر گرفت. همیشه مشتاق عبادت پروردگار بود، یادم هست اولین باری که قصد داشت به جبهه برود، گفتم: تو هنوز آموزش ندیده ای و فقط چهارده سال داری… نگاه پرمعنایی به من انداخت و ادامه داد : حالا که می گوئی جبهه نرو، عیبی ندارد ولی فردای قیامت برای تو الگو می آرم، حضرت علی اصغر (علیه السلام) شش ماهه بود طفلان زینب (علیها السلام)، طفلان حسن مجتبی (علیه السلام)، تماماً ۷ یا ۸ ساله بودند و آنها با شمشیر می جنگیدند و الان با تفنگ می جنگیم و خواهم گفت که بابای من نگذاشت بروم. دیگر چیزی نداشتم که بگویم و حسن با رضایت من به جبهه رفت.
منبع:دردنوشان بلا
آخرین دیدار
عملیات کربلای۵ که به پایان رسید، حسن خیلی ناراحت بود، به مرخصی که آمد، پرسیدم: چه اتفاقی افتاده؟ بعض غریبی داشت پاسخ داد: ما با خط شکنان گردان حضرت علی اصغر (علیه السلام) در عملیات بودیم، دوستان زیادی را درآنجا از دست دادیم ولی من لیاقت شهادت را نداشتم. تا اینکه قبل از عملیات بیت المقدس ۲ در آخرین دیدار احساس کردم حسن رفتنی است، سفارش برادرش عباس را به او کردم و از خانه خارج شدم، وقتی به انتهای خیابان رسیدم دوباره به خانه بازگشتم و باز به حسن سفارش عباس راکردم. دلم راضی نمی شد اما باز از خانه زدم بیرون، سعی کردم دیگر باز نگردم چون امکان داشت حسن به حرکات من شک کند زیرا من همیشه با آرامش از او خداحافظی می کردم و فقط به او می گفتم: امام(رحمه الله علیه) و خدا را فراموش نکن، باز هم در خیابان ایستادم، تا موقع رفتن حسن او را ببینم، پس از چند لحظه مکث برای اینکه ناراحت نشود، از ایستادن منصرف شده و به محل کار رفتم ولی برای همیشه چشمانم به راه خشک شد تا او بازگردد، و بالاخره یک روز همسایه مان گفت:حسن آقا به آنجا که دوست داشت رفت….
منبع:دردنوشان بلا
راوی:پدر شهید
همراه او
سال ۱۳۶۵ برای اعزام به پایگاه شهید بهشتی رفتیم. حسن آنجا بود، او را از مدتها قبل می شناختم.اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۵ باهم به کردستان رفتیم و سه ماه تمام در سقز ماندیم. هنگام برگشت در آستانه آغاز عملیات کربلای۵ به تیپ ۱۱۰ خاتم الانبیا ملحق شدیم و در یکی از گردانها به نام امام سجاد (علیه السلام) به فعالیت پرداختیم، من و حسن تا اواخر بهار سال ۱۳۶۶ با هم بودیم، زمانیکه به تهران بازگشتیم حسن همراه لشگر ۲۷ محمدرسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) برای شرکت در عملیات بیت المقدس ۲ به جبهه اعزام شد. برای من او سمبل مهربانی، صداقت و ایمان قلبی به پروردگار بود. صابری حتی اطلاعات علمی و رزمی خود را به نیروها می آموخت تا بلکه بتواند به گونه ای به آنها کمک نماید.
منبع:دردنوشان بلا
راوی:همرزم شهید
شهادت
عملیات بیت المقدس ۲ بود، برای گرفتن وضو از سنگر خارج شدیم، حسن حالت عجیبی داشت هردو به راه افتادیم تا نماز را زودتر اقامه کنیم، اما ناگهان صدائی به گوشمان رسید، حسن مراکنار زد، صدای سوت موشک کاتیوشا بود ترکش موشک صابری را مجروح و خون آلود بر زمین انداخت، خواستم او را به اورژانس انتقال دهم. کنارش نشستم، گفت:مرا نبرید، من شهید خواهم شد، یا زهرا (علیها السلام)، یا زهرا (علیها السلام) نام مقدس و متبرک فاطمه زهرا (علیها السلام) را هنوز برلب داشت که با شوق دیدار پروردگار به آسمان رخت بربست.
منبع:دردنوشان بلا
راوی: همرزم شهید
حجت‌الاسلام شهید محسن درودی

تاریخ تولد :۱۳۴۶
تاریخ شهادت : ۲۵/۱۰/۱۳۶۶
محل تولد :تهران / تهران
طول مدت حیات :۲۰ سال
محل شهادت : ماووت
مزار شهید :بهشت زهرا (علیها السلام)،‌ قطعه ۲۹، ردیف ۴، شماره ۷
محسن درودی درسال ۱۳۴۶در خیابان هاشمی تهران متولد شد، کودکی او در سایه پر مهر پدر و دستان نوازشگر مادر سپری شد. هنوز چهار سال بیشتر نداشت که دستمالی به سر می‌بست و بر روی بلندی می‌ایستاد تا برای دوستانش سخنرانی کند. با ورود به مدرسه تمام وقت خود را مصروف آموختن نمود و در سال اول دبیرستان با وجود تحصیل در رشته اقتصاد به شوق آموختن معارف دین الهی اسلام در حوزه علمیه قم ثبت نام کرد. اما جنگ تحمیلی هزاران دلاور ایران اسلامی را به مصاف باطل فرا خواند. او چهار سال به عنوان مبلغ روحانی در نیروهای پیاده و گردانهای رزمی و مسئول عقیدتی سیاسی لشگر ۱۰ سیدالشهداء خدمت کرد و در عملیاتهای والفجر۲ و ۴، سیدالشهداء و…. حضور یافت. در عملیات کربلای ۵ از ناحیه چشم به شدت مجروح گشت. اما از پای ننشست و در عملیات بیت‌المقدس ۲ در تاریخ ۲۵/۱۰/۱۳۶۶ بر اثر اصابت گلوله توپ به نزدیکی خودروی حامل وی در سن ۲۰ سالگی در منطقه ماووت به شهادت رسید. مزار پاکش در بهشت زهرا (علیها السلام) قطعه ۲۹ ردیف ۴ شماره ۷ قرار دارد.
منبع:پرونده شهید در لشگر ۱۰ سیدالشهدا (علیه السلام )
وصیت‌نامه
خدایا چه خدای مهربانی هستی که هرچه گناه کردم و نافرمانی نمودم نه تنها برای خلائق افشا ننمودی بلکه مرا در میان مردمان به خوبی مشهور ساختی. ای خدای مهربان مرا هرچه زودتر با تنی خونین به دوستان و عزیزانم ملحق فرما. توفیق نبردی شجاعانه که در روای آن مرگی مخلصانه باشد عنایت فرما و در سرازیری قبر و جان کندن در برزخ و در قیامت حسینت را به فریادم برسان.
منبع:پرونده شهید در لشگر ۱۰ سیدالشهدا(علیه السلام)

شهید محمدرضا پورحسن پور

تاریخ تولد :۱۰/۲/۱۳۴۶
نام پدر :نقی
تاریخ شهادت : ۱۵/۱۰/۱۳۶۶
محل تولد :آذربایجان‌شرقی /تبریز
طول مدت حیات :۲۰ سال
محل شهادت :ماووت
محمدرضا پورحسن‌پور در روز دهم اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۴۶ هـ.ش در شهرستان تبریز پا به عرصه هستی گذاشت. تحصیلات مقدماتی را در زادگاه خود با موفقیت به پایان برد. در آزمون سراسری سال ۱۳۶۴ دانشگاه‌ها در رشته‌ی «عمران» دانشگاه تبریز پذیرفته شد.
انقلاب اسلامی در زمان کودکی پورحسن‌پور به وقوع پیوست و او نقش چندانی در ایجاد آن نداشت؛ لذا برای حفظش بسیار تلاش کرد و در نهایت جانش را فدای آن نمود. پورحسن‌پور از کودکی در خانواده‌ای مذهبی بزرگ شده بود؛ به اقامه نماز و تلاوت قرآن اهمیّت ویژه‌ای قایل بود. روابط عمومی خوبی داشت و خیلی زود با افراد انس می‌گرفت. وی علاقه‌ی عجیبی به جبهه پیدا کرده بود؛ به طوری که در شهر آرام و قرار نداشت و از هر فرصتی برای اعزام استفاده می‌نمود.
در سال سوم دبیرستان، در حالی که شانزده ساله بود به جبهه اعزام گردید و از ناحیه کتف زخمی شد؛ هنوز به طور کامل بهبود نیافته بود که دوباره اعزام شده و در عملیات «والفجر ۱» شرکت نمود. حضور مداوم در جبهه و اخلاص عمل، بالاخره وی را به را به آرزوی دیرینه‌اش رساند و او در عملیات غرورآفرین «بیت‌المقدس ۲» به تاریخ ۱۵/۱۰/۱۳۶۶ در منطقه‌ی «ماووت» در سن ۲۰ سالگی به فیض عظیم شهادت نایل آمد.
منبع:پرونده شهید در مدیریت فرهنگی دانشگاه تبریز
شهید فرهاد شقاقی

تاریخ تولد :۱۳۵۰
تاریخ شهادت : ۱۳۶۶
طول مدت حیات :۱۶ سال
محل شهادت : ماووت
فرهاد در سال ۱۳۵۰ چشم بر جهان هستی گشود. کودکی او در سایه‌ی پرمهر خانواده سپری گشت و تعلیمات دین مبین اسلام را از آنان فرا گرفت.
شقاقی خیلی زود درس ایثار و جوانمردی را از مکتب سرخ سیدالشهدا آموخت و دل‌بسته‌ی سیره‌ی اهل‌بیت (علیه السلام) گشت. وی با آغاز جنگ‌تحمیلی در جرگه‌ی سربازان لشگر اسلام به مصاف با بعثیان پرداخت و سرانجام در سال ۱۳۶۶در منطقه‌ی ماووت و در عملیات بیت‌المقدس ۲ از شربت طهور بهشتی نوشید و در سن ۱۶ سالگی شهید راه حق شد.
منبع:مجله‌ی اوج
خاطره ماندگار نبرد بیت المقدس

(دکتر حسین علایی)
تردیدی در این نیست که عملیات بیت المقدس یکی از موفق ترین نبردهای نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران با ارتش متجاوز بعثی صدام برای بیرون راندن اشغالگران از خاک عزیزمان ایران است . رزمندگان اسلام در این عملیات که در تاریخ ۱۰ اردیبهشت ماه سال ۱۳۶۱ انجام شد توانستند با اتکال به قدرت لایزال الهی و قدرت خلاقیت خود و با همدلی و همکاری با هم خرمشهر را که علامت و نهاد اشغال کشور از سوی نظامیان بعثی بود پس از حدود یک سال ونیم در روز به یادماندنی سوم خرداد سال ۱۳۶۱ از دست دشمن سمج بازپس بگیرند و پرچم پرافتخار انقلاب اسلامی را بر فراز مسجد جامع آن به اهتزاز درآوردند. رزمندگان اسلام با انجام این نبرد بزرگ توانستند عرصه جدیدی را به روی ایرانیان بگشایند و آن ها را بیش از گذشته برای رسیدن به پیروزی امیدوار نمایند.
بخشی از موفقیت عملیات بیت المقدس را می توان ناشی از خلاقیت فرماندهان و طرح ریزان عملیات و مهارت آن ها در برنامه ریزی چگونگی استفاده از توان رزمندگان اسلام برای بیرون راندن دشمن دانست .
انتخاب طرح مناسب عملیاتی که عبور از رودخانه کارون در نزدیکی های خرمشهر را به عنوان تلاش اصلی و محور عمده عملیات تلقی می کرد موجب شد تا از تاکتیک حمله به « نقطه کانونی » و « عقبه دشمن » از مسیری که مورد انتظار وی نیست استفاده شود. طبیعتا طرح ریزی این عملیات حکایت از هوشمندی و خلاقیت مبتکران آن دارد.
اما علاوه بر ویژگی های شخصی فرماندهان حاضر در این عملیات و تلاش های شبانه روزی آن ها برای خلق یک ابتکار عمل جدید باید عوامل دیگری را نیز که بوجود آورنده و موجد این موفقیت بزرگ بوده اند را نیز در دل این عملیات مهم سراغ گرفت تا بتوان به همه مولفه هایی که موجب این شادی و نشاط بزرگ برای ملت ایران و امام امت شدند اشاره نمود. نخست باید توجه داشت که موفقیت در این نبرد پایان دهنده به اشغال اکثر سرزمین های ایران منوط به عملکرد و کارایی مجموعه ای از افراد و رزمندگان شجاع و باغیرت اسلام است . رزمندگانی که هرکدام کارایی بسیار زیادی داشته اند و در عین حال می توانستند با هم به خوبی کار گروهی انجام دهند و به صورت یک سازمان منسجم و یک پارچه عمل نمایند.
بررسی نبردهای گوناگون در دوران جنگ تحمیلی نشان داده است که سطح کارایی رزمندگان داوطلب عمدتا بسیجی که با اختیار و آزادی کامل پا به عرصه جبهه ها گذاشته اند بسیار بیشتر از کسانی بوده است که صرفا به حکم یک وظیفه سازمانی به انجام ماموریت می پرداخته اند. بنابراین طراحان و برنامه ریزان عملیات بیت المقدس از حیث دسترسی به نیروی رزمنده کارآمد در شرایط مناسبی بوده اند. البته پیروزی در عملیات فتح المبین که حدود ۴۰ روز قبل از آغاز نبرد بیت المقدس پایان گرفت زمینه مناسبی را برای انگیزه پیروزی در اعضای نیروهای مسلح و رزمندگان داوطلب بسیجی ایجاد کرده بود و این امر موجب شد تا سیل نیروهای داوطلب مردمی عازم جبهه های جنگ با دشمن شوند و آیه کریمه « اذاجانصرالله والفتح و رایت الناس یدخلون فی دین الله افواجا » به خوبی در آن شرایط در جبهه ها مصداق یابد بنابراین طرح ریزان عملیات بیت المقدس . از نظر دسترسی به نیروهای جنگی پرانگیزه و پرانرژی در مضیقه نبوده اند.
گرچه برای ادامه پیشروی ها و رسیدن به خرمشهر به یگان های سازمان یافته بیشتری نیاز بوده است . البته این بستر مناسب را برای حضور مردم در جبهه ها حضرت امام خمینی (رحمه الله علیه ) پدید آوردند زیرا براساس تفکر اسلامی ایشان دفاع بر همه مردم واجب است و اختصاص به نیروهای مسلح رسمی کشور ندارد. علاوه بر این فرماندهان یگان ها هیچگاه درگیر مناقشه با رزمندگان برای دادن روحیه تهاجمی به آن ها نمی شدند بلکه این روحیه سلحشوری رزمندگان اسلام بود که فرماندهان را وادار می کرد که از توان فکری و قدرت خلاقیت خود استفاده کرده و در طرح ریزی های عملیاتی به نوآوری های جدید و اتخاذ ابتکار عمل مناسب روی آورند. رزمندگان و مردم ایران هم محیط جبهه ها را محیط امنی برای ارتقا توان معنوی و روحی خود می دیدند به طوری که محیط جبهه تبدیل به دانشگاهی بزرگ برای « انسان سازی » شده بود و آنان که می خواستند ره صدساله را در عرفان سیر و سلوک وحرکت به سوی رضوان الهی یک شبه بپیمایند به جبهه ها سرازیر می شدند.
محیط جبهه ها فضایی را ایجاد کرده بود که سرمایه های انسانی را از سراسر ایران به سوی خود جلب می کرد تا از انسان های عادی « شیران روز و زاهدان شب » بسازد و آنان را به اوج توان روحی و انسانی ارتقا بخشد. رزمندگان حاضر در جبهه ها به سرعت محصول تلاش های خود را در پایان هر نبرد با دشمن می دیدند. آن ها با حضور خود در نبردهای گوناگون بر خصم غلبه می یافتند و ارتش بعثی را از سرزمینشان بیرون می کردند و از سوی دیگر بر « نفس خود » مسلط می شدند و یک قدرت روحی و معنوی بلند می یافتند به طوری که به خوبی احساس می کردند « و ان لیس للانسان الا ما سعی » .
این رزمندگان هر چه بیشتر خود و سازمان خود را توسعه می دادند مورد استقبال بیشتر قرار می گرفتند. به همین دلیل بود که به یکباره استعداد سازمانی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نسبت به روزهای آغازین جنگ چند برابر گشت . به طوری که در کنار هر یگان ارتش واحدی قدرتمند و با توانی مستقل و با نشاط از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به سرعت شکل گرفت و سازماندهی شد. امام خمینی (رحمه الله علیه) هم این توسعه سازمانی را به عنوان توسعه قدرت سپاه و ارتش اسلام ضروری می دانستند و بر سازماندهی مردم داوطلب تاکید داشتند.
شرایطی که در محیط جبهه ها ایجاد شده بود به همه رزمندگان این اجازه و امکان را می داد که استعدادها و خلاقیت های خود را به منصه ظهور برسانند و از امثال حسن باقری فرماندهان بزرگ و از کسانی چون حسین خرازی فرمانده پرقدرت لشگر امام حسین (علیه السلام ) بسازند و از ابراهیم همت و احمد متوسلیانی لشگر پرافتخار ۲۷ محمدرسول الله (صلّی الله علیه و آله و سلّم ) را پدید آورند .
بنابراین برای تحلیل نبردهای انجام شده در دوران دفاع مقدس بایستی به پدیده ایجاد « سرمایه انسانی » که امام خمینی موجد آن بوده اند به عنوان یکی از موثرترین مولفه های برترساز قدرت رزمی ایرانیان توجه کرد و برای موفقیت در دوران فعلی نیز نباید آن را فراموش نمود.

یک نظر بدید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*