نشان ارادت مردم رفسنجان به امام حسین (ع) جهت ترفیع گنبد بهشت
تعداد 483 خشت طلا به ارزش 10,384,500,000 ریال
اطلاعات بیشتر و مشارکت
مشارکت در ساخت صحن و شبستان حضرت زهرا (س)
در جوار بارگاه ملکوتی امام علی (ع)
اطلاعات بیشتر و مشارکت

اعجاز تشریعی قرآن (۹) ارسال به واتس آپ ارسال به تلگرام

دو نمونه از تشریعات قرآنی
در پایان، دو نمونه از قوانین مترقی قرآن اجمالاً مورد تحلیل قرار می گیرد تا فوق العاده بودن آن به شکل ملموس تری روشن گردد؛
۱ـ قانون قصاص
(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنْثَى بِالْأُنْثَى فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْ ءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسَانٍ ذلِکَ تَخْفِیفٌ مِن رَبِّکُمْ وَرَحْمَهٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذلِکَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ، وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیَاهٌ یَا أُوْلِی الْأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ)
؛ «اى کسانى که ایمان آورده اید، (حکمِ) قصاص درباره کشتگان بر شما مقرر شده است
: آزاد عوض آزاد، و بنده عوض بنده، و زن عوض زن؛ و کسى که از برادر (دینى) او، چیزى (از قصاص) به او بخشیده شود، پس (راه) پسندیده در پیش گیرد و به نیکى [خون بها] را به او بپردازد؛ این، تخفیف و رحمتى از طرف پروردگارتان است؛
و کسى که بعد از آن تجاوز کند، پس عذابى دردناک برایش خواهد بود، و اى خردمندان! براى شما در قصاص، زندگانى است
تا شاید شما خود نگه دار باشید». (بقره/ ۱۷۸ـ۱۷۹) در این آیه شریفه شاهد وجود ویژگی ها و رعایت اصول و مبانی ذیل هستیم:
این حکم قرآنی کاملاً با عقل سازگاری دارد.
اصولاً روی سخن قرآن در این آیه با خردمندان است چرا که این گونه خطاب نموده است:
(یَا أُوْلِی الْأَلْبَابِ) و مسأله را به گونه ای بیان می کند که هر فرد خردمندی آن را تصدیق می کند. قرآن کریم بیان می کند که اجرای قانون قصاص ضامن بقای حیات است
و فایده وجود چنین قانونی را پرهیزگار شدن آنان معرفی می کند:
(لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ).
امام سجاد(علیه السلام) در تفسیر آیه می فرمایند: این حکم هم موجب حیات کسی است که قصد جانش شده
و هم موجب حیات کسی که قصد جان دیگری را دارد و هم موجب بقای حیات کل جامعه است، زیرا با وجود چنین عاقبتی هیچ کس جرأت انجام قتل را پیدا نمی کند. (طبرسی، ابومنصور، الاحتجاج، ۲/ ۳۱۹).
از کلام امام می توان برداشت کرد که اثر مهم قانون قصاص بازدارندگی آن است.
به عبارت دیگر، در صورتی که همه افراد جامعه بدانند که این قانون به طور کامل و دقیق اجرا می گردد و راه گریزی از آن نیست، هیچ کس به سراغ چنین جنایتی نمی رود
و بالطبع هرگز نوبت به قصاص نمی رسد، هر چند همیشه گروه اندک کم خردی یافت می شوند که بدون توجه به عاقبت کار به جنایت بپردازند لکن وجود برخی افراد سرکش به معنی بی اثر بودن حکم نیست،
چرا که این حکم در صورت اجرای دقیق و بدون نقص آن نسبت به غالب افراد جامعه از بازدارندگی لازم برخوردار خواهد بود.
خلاصه این که در مقام تزاحم بین بقای حیات یک قاتل و بقای حیات کل افراد جامعه از جمله کسی که بدون وجود چنین قانونی تبدیل به قاتل می شود، عقل بی گمان دومی را مقدم می دارد.
این تشریع با فطرت انسانی کاملا سازگار است، چرا که در ضمن بیان حکم، هرگز از رعایت جانب مروت و برادری غافل نشده است و قاتل را به عنوان برادر معرفی می نماید:
(فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْ ءٌ).
از جهت دیگر، با توجه به این که فطرت بشری بیش از آن که با قتل و موت آشنا باشد با حیات و عفو آشناست، قرآن هنگامی که می خواهد از قتل صحبت کند
از آوردن لفظ مستقیم قتل اجتناب نموده و از واژه قصاص استفاده نموده که از ریشه «قصّ» به معنای پی گیری مشتق شده است (مفردات).
عرب به انتهای رستنگاه مو «قصاص» ـ به کسر و رفع و فتح قاف ـ گوید زیرا رویش مو به آن قسمت منتهی می شود (مجمع البحرین).
از جهت دیگر، در این آیه شریفه تنها یک کلمه ـ قتل ـ با بار معنایی منفی وجود دارد و همان گونه که اشاره شد لفظ «قصاص» هیچ بار معنایی مثبت یا منفی ندارد.
در مقابل هفت کلمه با بار معنایی مثبت در این آیه به کار رفته است که عبارتند از: عفو، اخیه، معروف، احسان، تخفیف، رحمت و حیات.
به این هفت کلمه اضافه نمایید سه کلمه منفی موجود در فراز ذیل را که به دلیل سیاق منفی فراز، بار معنایی مثبت پیدا می کنند:
(فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذلِکَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ)
مراد از «تعدّی» اموری از قبیل قتل پس از عفو، زیاده روی در اجرای قصاص، قصاص دیگری به جای قاتل و امثال آن است (طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ۱/ ۴۸۰
) خلاصه این که فراز فوق در مقام حمایت از حقوق قصاص شونده بوده و معنای مثبتی را افاده می نمایند. مشاهده می شود که تنها در مقابل یک کلمه با بار معنایی منفی، ده کلمه با بار معنایی مثبت ذکر شده است.
از سوی دیگر، با مقایسه ای بین این قانون قرآنی و آنچه در زمان جاهلیت اتفاق می افتاد برتری قانون قرآن و بی سابقه بودن آن کاملا روشن می گردد. مردم عصر جاهلیت ملتزم به قصاص شخص قاتل نبودند
و اگر قاتل از لحاظ شرافت در درجه پایینی قرار داشت به جای او، شخص شریفی از قبیله وی را قصاص می کردند تا به این ترتیب بر عظمت قبیله خود بیفزایند.
(سیوطی، جلال الدین، الدرالمنثور، ۴/۱۸۱) اهل جاهلیت حتی پس از مصالحه بر دیه، اگر به قاتل دست می یافتند می توانستند
وی را به قتل رسانده و دیه اخذ شده را عودت دهند (سیوطی، الدرالمنثور، ۱/ ۱۷۳) از همه بالا تر این که آنان ملتزم به توافق جرم و جزاء از لحاظ عدد نبودند
و دیده می شد که گاه در ازای قتل یک نفر ده نفر از قبیله قاتل را از دم تیغ می گذراندند (مغنیه، محمد جواد، الکاشف، ۱/ ۲۷۵).
قوانین قوم یهود نیز علاوه بر نژادپرستانه بودن، به مثل قانون قرآن کامل نبود، زیرا در قانون یهود چیزی به نام دیه وجود نداشت
و ولی دم تنها بین قصاص یا عفو اختیار داشت. (طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، ۳/ ۳۰۸) در حالی که به گفته مفسران این فراز از آیه اشاره به حکم دیه دارد:
(عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْ ءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسَانٍ ذلِکَ تَخْفِیفٌ مِن رَبِّکُمْ وَرَحْمَهٌ) (طبرسی، مجمع البیان، ۱/ ۴۸۰).
در این قانون قرآنی، مبانی تشریع نیز کاملا مشهود است از جمله این که خداوند را پشتوانه عمل به این قانون معرفی نموده است:
(فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذلِکَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ)؛
کرامت ذاتی انسان را رعایت کرده است، آنجا که مخاطبین را با عنوان خردمندان خطاب می کند و این حکم را مایه حیات آنان برمی شمرد؛
این قانون را در راستای پاسداری از بزرگترین حق انسان یعنی حق حیات معرفی می کند؛ تقدم اخلاق بر اجرای حکم کیفری نیز در این تشریع به چشم می خورد
آنجا که از قاتل با عنوان برادر یاد می کند و سخن از عفو و گذشت به میان می آورد؛ از جهت دیگر، این تشریع عدالت کامل را مد نظر داشته است
زیرا اولاً در اجرای حکم دستور به رعایت تساوی بین جرم و جزا دارد: «الحر بالحر…» و ثانیاً نسبت به تجاوز از حد هشدار می دهد.
مسئول بودن انسان نسبت به رفتار خود و جامعه نیز در این قانون در نظر گرفته شده است، زیرا علت برخورد با قاتل را بقای حیات اجتماع معرفی می کند
و این به دان معناست که قاتل علاوه بر جرم شخصی جرم عمومی نیز مرتکب شده است که اگر با آن برخورد نشود به فساد جامعه منتهی می گردد و در نهایت عدم کیفر دیگری، به جای فرد خطا کار نیز در آیه اشاره شده است:
(فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذلِکَ)
مفسران یکی از مصادیق را قصاص دیگری به جای قاتل بیان کرده اند. ( مجمع البیان، ۱/ ۴۸۰)

یک نظر بدید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*
*